تبلیغات
جای تو خالی


دانلود آهنگ جدید

نوشته ها
وبلاگ من
آخرین عناوین
آرشیو
درباره من
پیوندها
پیوندهای روزانه
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
صفحات جانبی
  • تعداد کل صفحات ( 9 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت 09:25 ق.ظ


    ضعیفه نبوده ایم ،
    اگر سالها دیدیم و دیده نشدیم
    اگر سالها قصد کردیم و راهی نشدیم
    اگر سالها بی دریغ مهر ورزیدیم
    اگر سالها پا به پا دویدیم
    اگر زیر بار، شانه ساییدیم و خم به ابرو نیاوردیم
    ضعیفه نبوده ایم ،
    اگر حتی یاد نگاهی دلمان را به ضعف انداخت
    اگر تحقیر شدیم و مغرور ماندیم
    اگر سیلی خوردیم و بر دلبستگی سماجت کردیم
    اگر بی تاب شدیم و تاب آوردیم ...
    ضعیفه نبوده ایم
    میدانی
    ما فقط زیادی زن بوده ایم !!
    زیادی اگر زن باشی
    میفهمی چه می گویم ...

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 7 دی 1394 ساعت 03:30 ب.ظ


    جهنم کجاست بانو؟
    دنیایت آن لحظه جهنم است
    که در آغوش عشقت هستی اما میدانی عشق او نیستی،
    حواست باشد بانو،این روزها عشقی وجود ندارد
    نکند دلت را خوش کنی
    به عشق کسی که از عشق فقط....را میفهمد
    بانو این عشق نیست،
    ساقه خشک هوس است که میپیچد دور تنت
    نفس نکش بانو،
    دل نسپار به صدای نفسهایش،
    که روزی چشمانت خیس میشود
    از شدت نفس نفس زدنش در آغوش دیگری
    بانو سنگ باش...
    بی محلی کن...
    تحقیرش کن...
    بانو فکر کن به سنگ بودنش..
    .به بی محلیهایش...
    به تحقیرهایش....
    آن وقت است که میبینی
    بیشتر از انچه که لیاقت داشت در دلت جا گرفته،
    
شك نكن بانو...
 به این حقیقت شك نكن!!!
    او لیاقتش هرزه بود نه تو بانو...

    + نویسنده: بهروز | شنبه 5 دی 1394 ساعت 09:05 ق.ظ



    دختر جان سرت را با افتخار بالا بگیر
    چیه چرا میگی نمیخوام؟
    بگذار تا چیزی به تو بگویم....
    بدان که نماز زیاد خواندن کار پیرزنان است...
    روزه زیاد گرفتن به صرفه نان است...
    و حج زیاد رفتن تماشای جهان است...
    اما نان دادن کار "مردان" است.
    حالا دیگر به خودت ببال و سرت را عین یک مرد بالا بگیر
    زیرا اگر مردی هم در این دنیای نامرد وجود داشته باشد
    آن هم فقط "تو و امثال تو" ست...
    سرت را بالا بگیر
    بی خجالت
    خجالتت عین شهامت است
    مردانه سرت را بالا بگیر
    تا انانی که باید سرشان را از خجالت پایین بیندازند
    بیندازند
    پس سرت را بالا بگیر
    بالاتر از دماوند
    بالاتر از ابرها
    تا عرش خودش سرت را بالا بگیر
    که تو سر بلندی دخترکم
    سرت را بالا بگیر
    تو همانی که باید زانو بزنند
    برای نگاهت... لبخندت... صدایت...
    فقط خوب نگاه کن

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 2 دی 1394 ساعت 03:30 ب.ظ



    بد شده ایم !
    از وقتی شروع کردیم به قربانت بروم های تایپی
    به دوستت دارم های اس ام اسی
    به عاشقتم های فیس بوکی ، وایبری ، ویچتی ، لاینی

    بد شده ایم !
    از وقتی هر کدام از کانتکت هایمان چیزی فرستاد
    و ” قلب های سرخ ”را روانه ی تکست کردیم
    و عشقم و عزیزم و گلم صدایش کردیم
    فرقی هم نمیکرد ، که باشد
    دیگر کلمات دم دستی ترین ترفندمان شد
    کلماتی که مقدسند ، که معجزه میکنند!
    افتادند زیر دست و پا
    فرقی برایمان نکرد که چه کسی باشد ، از چه جنسی باشد
    فقط اینکه باشد و دمی بگذرد برایمان کفایت کرد

    بد شده ایم !
    از وقتی لبخند زدیم و بوسیدیم و نوازش کردیم
    و آنسوی ماجرا پیچیدیم و پیچاندیم
    و به زرنگی خودمان آفرین گفتیم
    حال خیلی هامان خوب نیست
    این روزها عادت کردیم مرگ خیلی چیزها را جشن بگیریم
    دردناک است حال و روزمان
    دردمان درمان دارد !
    کمی صداقت
    کمی شهامت
    فقط همین...

    + نویسنده: بهروز | سه شنبه 1 دی 1394 ساعت 09:10 ق.ظ


    و این منم
    زنی تنها
    در آستانه فصلی سرد
    در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
    و یأس ساده و غمناک اسمان
    و ناتوانی این دستهای سیمانی .
    زمان گذشت
    زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
    ساعت چهار بار نواخت
    امروز روز اول دی ماه است
    من راز فصلها را میدانم
    و حرف لحظه ها را میفهمم
    نجات دهنده در گور خفته است
    و خاک ، خاک پذیرنده
    اشارتیست به آرامش

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 30 آذر 1394 ساعت 10:10 ق.ظ


    ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﻠﺪﺍ ﺭﺍ چه کسی ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ؟؟!!!
    ﺁﻥ ﯾﻠﺪﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﯼ ﺁﺩﯾﻨﻪ ﺷﺒﯽ ﺑﻮﺩ!!!
    ﺑﮕﻮ ﭼﮕﻮﻧﻪ...
    ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﺐ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﮑﺮﺍﻧﻪ ﺁﻣﺪﻧﺖ ﺟﺸﻦ ﺑﮕﯿﺮﻡ...؟
    ﺟﺰ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ چه کسی ﺭﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺐ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ؟؟
    ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ چه کسی ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟؟
    چه کسی ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﺣﺎﻓﻆ؛
    ﻭﺳﺎﻃﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍ؛
    ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ، ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ؟؟
    ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺯﯾﺒﺎ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؛
    ﻣﯽ ﺭﻭﺩ...
    ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺸﻖ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ...
    ﺍﻣﺴﺎﻝ ﯾﻠﺪﺍ ﭼﻘﺪﺭ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ، ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎ....
    ﺩﺭ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ...
    ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻭ ﻣﺎﻩ...!!!
    ﺷﺎﻫﺪ ﭘﯿﻮﻧﺪﻣﺎﻥ ﻧﻘﻞ ﻫﺎﯼ ﺳﭙﯿﺪ ﺑﺮﻑ ﻭ ﻋﺮﻭﺱ آﺳﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ...!
    ﯾﻠﺪﺍ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻮﺩ ﺗﻮ...!!!
    ﻫﻤﯿﻦ ﻭ ﺑﺲ....

    + نویسنده: بهروز | یکشنبه 29 آذر 1394 ساعت 10:15 ق.ظ


    آن شبی که برایم پر از درد و دلتنگی بود دوباره فرا رسید ٬
    ای کاش که فرا نمیرسید!
    شبی که خستگی زندگی را از تمام وجودم احساس کردم ٬
    یک شب پر از درد و دلتنگی…
    شبی که در آغاز با بغض غریبی آغاز شد اما تمام
    غم و غصه های دلم ٬ بغضم را شکستند و چشمانم را
    وادار به اشک ریختن کردند…
    اشکهایی که تمامی نداشتند
    و قطره قطره مثل خون بر زمین میریختند…
    یک شب مهتابی ٬در حالی که مهتاب نظاره گر چشمهای خیسم بود…
    هر لحظه که خاطره های با هم بودنمان در خاطرم تکرار می شد
    دلم به درد می آمد…
    هر قطره از اشکهایم به یاد هر کدام از خاطره های شیرین با هم بودنمان بود…
    یک شب تلخ بلند با یک عالمه دلتنگی
    سهم چشمهای بی گناهم بود….
    فرا رسید شبی که باز باید به یاد تو تا سحر اشک بریزم…
    اینبار همدم من یاد و خاطره های با هم بودنمان
    و همزبان من صدای هق هق گریه هایم بود….
    دیگر هیچ امیدی به آن نداشتم که سحرگاه را ببینم ٬
    دیگر دنیا را تیره و تار میدیدم…
    و ای کاش تو در آن شب در کنارم بودی که ببینی من چقدر
    تو را دوست میدارم
    تا بدانی که بدون تو هر شبم برایم همان شب یلدای چشمانم هست!

    + نویسنده: بهروز | پنجشنبه 26 آذر 1394 ساعت 11:20 ق.ظ


    تو دختر شدی نه برای در حسرت ماندن یک بوسه,,,,
    دختر شدی برای خلق بوسه ای از جنس ارامش.....
    تو دختر نشدی که همخواب ادم های بیخواب شوی,,
    دختر شدی که برای خواب کسی رویا شوی!..
    تو دختر نشدی که ,......
    در تنهاییت حسرت اغوشی عاشقانه را داشته باشی,,
    دختر شدی تا اغوشی در تنهاییه عشقت باشی!!.....
    نه برای چشم های هرزه ای که پاکی تو را ارزان میخرند...
    دختر باش و مغرور...
    عروسک نباش.
    در دست کولی های عروسک باز....
    پاکی ات را ارزان نفروش به دورگردهای عروسک پرست...
    هر کسی لایق عاشقانه هایت نیست,,,
    صحبت از ارزش توست و لیاقت ادم ها...
    پاک باش و پاک بمان برای کسی که لایق توست...

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 25 آذر 1394 ساعت 04:50 ب.ظ


    امروز شیطان شدی...
    چشم های پسران را...
    فردایی زود...
    شیطان می شوند هزاران چشم...
    دل همسرت را؛
    حواست باشد بانو!
    چیزی که عوض دارد گله ندارد!

    الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ
    وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ
    أُوْلَئِکَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ (سوره نور ،آیه 26 )

    زنان ناپاک برای مردان ناپاک و مردان ناپاک برای زنان ناپاک
    و زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاک
    آنها از آنچه در باره شان می گویند منزهند آمرزش و رزق نیکو برای آنهاست

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 25 آذر 1394 ساعت 04:07 ب.ظ


    بانو!
    چادری که شدی...
    مرامت هم چادری باشد
    چادر که گذاشتی وظایفت بیشتر می شود ..
    گرچه من می گویم
    عشــــــــق است
    و خبری از وظیفه نیست...
    چشم هایت بانو
    حواست باشد..
    صدایت بانو...
    حواست باشد ...
    قدمهایت ...
    مبادا رفتارت چادری نباشد!
    آخر همیشه می گویم
    چادر که سر کردی
    یک چادر ظاهری بر سرت هست
    و یک چادر باطنی بر دلت..
    حواست باشد بانو..
    چادری که در دستان توست
    امانت زهراست ..
    مبادا روز قیامت چادر را از ما بگیرند و بگویند لیاقتش را نداشتی...
    بانو حواست باشد...
    چادر حرمت دارد...

    + نویسنده: بهروز | سه شنبه 24 آذر 1394 ساعت 08:45 ق.ظ


    بانو!
    حواست باشد
    مرد تو سنگ بنای وجودش را با غرور گذاشته
    مبادا غرورش را زیر لِگام قیاس های باطل ات با دیگران له کنی..
    بانو!
    حواست باشد
    مَرد تو پر است از حرف ها و غصه های نگفته!
    گوش شنوای حرف هایش باش..
    بانو !
    حواست باشد
    مرد تو اگر دل اش تنهایی می طلبید
    هیچ گاه شانه های مردانه اش را به زیر بار هزاران تعهد خم نمی کرد
    تا آشیانی بسازد برای تو با گرمای عشق!
    تنهایش مگذار...
    بانو!
    حواست باشد
    مرد تو،، مرد توست
    سالاری است از جنس خودت
    آرامشی است از جنس آسمان
    تکیه گاهی است از جنس غیرت!
    به او اعتماد کن..
    بانو!
    حواست باشد
    مرد تو شیفته ی زیبایی توست
    مبادا زیبایی ات در پس پرده ی خستگی و تلاش روزانه ات پنهان شود!
    زیبا باش اما فقط برای او..
    بانو!
    حواست باشد
    بزرگترین درد یک مرد شرمندگی او از نداشته هاست در کنار تو!
    درکش کن ...
    بانو حواست باشد ..
    از دامن توست که مرد به ملکوت میرسد...
    بانو عاشق باش
    فقط برای او

    + نویسنده: بهروز | یکشنبه 22 آذر 1394 ساعت 01:20 ب.ظ


    من زنم ...
    با دست هایی که دیگر دل خوش به النگو هایی نیست
    که زرق و برقش شخصیتم باشد
    من زنم
    و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو
    میدانی؟
    درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی
    قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند.

    + نویسنده: بهروز | یکشنبه 22 آذر 1394 ساعت 10:25 ق.ظ


    این بار اگر زن زیبارویی را دیدید،
    هوس را زنده به گور کنید
    و خدا را شکر کنید برای خلق این زیبایی...
    زیر باران اگر دختری را سوار کردید،
    جای شماره ، به او امنیت بدهید،
    او را به مقصد مورد نظرش برسانید، نه مقصود مورد نظرتان!
    هنگام ورود به هر مکانی با لبخند بگویید:
    اول شما!
    در تاکسی خودتان را به در بچسبانید نه به او؛
    بگذاربد زن ایرانی وقتی مرد ایرانی را در کوچه ای خلوت می بیند،
    احساس امنیت کند نه ترس؛
    بیایید فارغ از جنسیت، کمی مرد باشید!!!
    ای دهقان فداکار!
    تو در روزگاری بزرگ شدی
    که مردی برهنه شد تا زنان و کودکان زنده بمانند؛
    اما من در روزگاری نفس می کشم
    که زنی برهنه می شود تا کودکش از گرسنگی نمیرد!
    در سرزمین من هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست
    و هیچ خیابانی...!
    بن بست ها اما فقط زنها را می شناسند انگار...!
    اینجا نام هیچ بیمارستانی مریم نیست
    تخت های بیمارستان ها اما پر از مریم های درد کشیده است!
    که هیچکدام مسیح را آبستن نیستند.
    من در میان زنهایی بزرگ شده ام
    که شوهر برایشان حکم برایت از گناه را دارد!
     نمی دانم چرا شعار از لیاقتم، صداقتم، نجابتم و...می دهی...

    حوا بودن تاوان سنگینی دارد.

    ( زنده یاد سیمین دانشور)

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 18 آذر 1394 ساعت 09:50 ق.ظ


    قول داده بودی...
    با اولین برف به خیابان برویم
    و
    آدم برفی رویایی مان را بسازیم...
    امروز برف آمد....
    من حتی منتظرت هم نبودم...
    آخر چطور انتظار کسی که نیست را بکشم...
    هویج را در سوپ ریختم...
    دکمه ها را به لباسم دوختم...
    کلاه را بر سرم گذاشتم...
    دوتکه چوب را در شومینه انداختم...
    قدری برف برداشتم
    وفقط...
    سردیه روز قرار را حس کردم
    و
    در حسرت دستان گرمت سوختم...
    این شد عاقبت آدم برفی ما...
    و
    قرار روز برفی...
    و
    شعری که میشد
    شادترین شعر سال باشد...

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 16 آذر 1394 ساعت 02:10 ب.ظ


    مرد ها هم قلب دارند...
    فقط صدایش..یواش تر از صدای قلب یک زن است...
    مرد هم در خلوتش برای عشقش گریه میکند...
    شاید ندیده باشی...
    اما همیشه اشک هایش را در آلبوم دلتنگیش قاب میکند...
    هر وقت زن بودنت را می بیند...
    سینه را جلو میدهد...
    صدایش را کلفت تر میکند..
    تا مبادا لرزش دست هایش را ببینی...
    مرد که باشی دوست داری از نگاه یک زن مرد باشی...
    نه بخاطر زورِ بازوها!
    مثل تو دلتنگ میشود...بچه میشود...بهانه میگیرد...
    تو این ها را خوب میدانی....
    تمام آرزویش این است که سر روی پاهایت بگذارد.
    تا موهایش را نوازش کنی...
    عاشق بویِ موهای توست
    و بیشتر از تــــو به آغوش نیاز دارد....
    چون وقت تنهایی...
    خاطره ی تــ♥ــو امیدوارش میکند به همه ی دنیا!
    تا برای خوشبختیت؛لبخندت؛آرامشت؛تلاش کنم!
    من مرد بودنم را مدیون زن بودنت هستم!
    فقط تو این هارو میفهمی با زن بودنت...

  • آخرین عناوین

  • درباره من

    به سراغ من اگر می آیی،
    نرم و آهسته بیا،
    مبادا كه ترك بردارد
    چینی نازک تنهایی من‌...
    آیدی اینستاگرام:
    behroz4343

    نمایه من

    پست الکترونیک
  • موضوعات

  • نویسندگان

    بهروز
    تعداد پست ها: 129
  • نظرسنجی

    » عشق چیست؟

  • صفحات جانبی