تبلیغات
جای تو خالی


دانلود آهنگ جدید

نوشته ها
وبلاگ من
آخرین عناوین
آرشیو
درباره من
پیوندها
پیوندهای روزانه
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
صفحات جانبی
  • تعداد کل صفحات ( 9 ) ... 2 3 4 5 6 7 8 ...

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 16 آذر 1394 ساعت 02:10 ب.ظ


    مرد ها هم قلب دارند...
    فقط صدایش..یواش تر از صدای قلب یک زن است...
    مرد هم در خلوتش برای عشقش گریه میکند...
    شاید ندیده باشی...
    اما همیشه اشک هایش را در آلبوم دلتنگیش قاب میکند...
    هر وقت زن بودنت را می بیند...
    سینه را جلو میدهد...
    صدایش را کلفت تر میکند..
    تا مبادا لرزش دست هایش را ببینی...
    مرد که باشی دوست داری از نگاه یک زن مرد باشی...
    نه بخاطر زورِ بازوها!
    مثل تو دلتنگ میشود...بچه میشود...بهانه میگیرد...
    تو این ها را خوب میدانی....
    تمام آرزویش این است که سر روی پاهایت بگذارد.
    تا موهایش را نوازش کنی...
    عاشق بویِ موهای توست
    و بیشتر از تــــو به آغوش نیاز دارد....
    چون وقت تنهایی...
    خاطره ی تــ♥ــو امیدوارش میکند به همه ی دنیا!
    تا برای خوشبختیت؛لبخندت؛آرامشت؛تلاش کنم!
    من مرد بودنم را مدیون زن بودنت هستم!
    فقط تو این هارو میفهمی با زن بودنت...

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 16 آذر 1394 ساعت 11:26 ق.ظ


    زنها وقتی خوشحالند،
    لباسهای زیبا می پوشند.
    وقتی خوشحال ترند گوشواره آویزان می کنند.
    غمگین که باشند،با موهایشان ور می روند.
    تنها که باشند،
    کفش می خرند،کتاب می خرند، قهوه زیاد می خورند.
    دلتنگ که باشند،
    عینک سیاه بزرگ می زنند و دور از چشم دنیا با واژه های تلخ،
    جمله های قشنگ می سازند.
    دلگیر که می شوند، فرق می کند؛
    گاهی با لباسی زیبا در را برایت باز می کنند
    و با لبخند به یک چای دعوتت می کنند،
    گاهی با کتابی در دست، کنج یک کافه،
    بی خیال حضور چشمهای کنجکاو با موهایشان بازی می کنند.
    ...
    حالا اگر تو مردی باشی که در هر شرایطی
    با همان لباس ساده،
    با همان عینکی که گاه به گاه روی صورتت جابجا می کنی،
    با همان حالت خودمانی همیشگی
    و دستهایی که بیشتر وقتها تکلیفشان را نمی دانند،
    به دیدن زن محبوبت بروی،
    از کجا خواهی فهمید در درون این موجود آراسته
    چگونه توفان جایش را به تعادلی پرچذبه می دهد؟
    چگونه زمان در لحظه درد می ایستد
    تا به وقت تنهایی بغض را به سلاخی چشمهای منتظرش بفرستد؟
    چگونه خواهی فهمید زنی که تا مرز جنون
    به معجزه رویا ایمان دارد، از پشت عینک سیاهش دیوانه وار دوستت دارد؟!!

    + نویسنده: بهروز | شنبه 14 آذر 1394 ساعت 02:10 ب.ظ


    ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺍﺳﺐ ﺳﻔﯿﺪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺑﻨﺰ ﺳﯿﺎﻩ !
    ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺩﻭ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ
    ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺣﺴﺎﺏ ﭘﺮ ﻭ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺷﺮﮐﺘﯽ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﺟﺎﯼ ﺷﻬﺮ
    ﮐﻪ ﺑﺎ ﻏﺮﻭﺭ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺍﺵ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ
    ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﺁﻧﻘﺪﺭﻫﺎ ﻫﻢ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ
    ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺳﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﻗﺎﻣﺘﺶ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﺷﺪ
    ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ
    ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺣﺮﻓﯽ ﺟز ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﺪﺍﺭﺩ
    ﺑﺎﯾﺪ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ
    ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺷﺎﺧﻪ گل ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ
    ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺟﺰ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ
    ﭼﻪ ﻋﺸﻘﯽ ﺩﺍﺭد...
    ﻫﺰﺍﺭ ﮐﺎﺩﻭﯼ ﮔﺮﺍﻥ ﻗﯿﻤﺖ ﭘﯿﺸﮑﺶ...
    ﺑﺎﯾﺪ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ
    ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺳﺖ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺤﮑﻢ …
    مرد من برنزه نیست...
    مرد من خانه ی بزرگ ندارد...
    مرد من کلبه ی کوچکی دارد به بزرگی دلش...
    وبه زیبایی صداقتش...
    ﺍﻣﻦ ﺍﺳﺖ...
    ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ...
    ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﻣﺮﺩ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ …

    + نویسنده: بهروز | شنبه 14 آذر 1394 ساعت 11:50 ق.ظ


    قبل ترها،همدیگر را میدیدم
    بعد تلفن آمد...
    دستها همدیگر را گم کردند.
    بغل ها هم همینطور.
    همه چیز شد صدا،
    هرم گرم نفس ها،دیگر شتک نمیزد به بیخ گردنمان.
    اما صدا را هنوز میشنیدیم...
    حتی صدای نفس مزاحم هایی که فقط فوت میکردند...
    بعدتر،اس ام اس آمد.
    صدا رفت.
    همه چیز شد نوشتن.
    ما مینوشتیم...
    بوسه را مینوشتیم
    بغل را مینوشتیم
    گاهی هم،همدیگر را "نفس" خطاب میکردیم.
    یعنی حتی نفس را هم مینوشتیم...
    مدتی بعد،صورتک ها آمدند.
    دیگر کمتر مینوشتیم.
    بجایش،یک صورت کج و معوج برای هم میفرستادیم
    که مثلا یک بوسه فرستاده بود یا هر چیزی...
    چندوقت پیش هم،یکی آدرس کانالش را برایم فرستاد
    تا پیام را خواندم،آمدم چیزکی بنویسم برایش.
    زیر صفحه را گشتم،دیدم نمیشود.
    یعنی دیگر حتی نمیشد نوشت!!
    ما #دست و #نفس و #بوسه و #بغل را قبلاً کُشتیم.
    ولی کلمه...
    من نمیخواهم کلمه را از دست بدهم.

    این آخرین دارایی است..


    + نویسنده: بهروز | پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 10:14 ق.ظ


    نیشخندی زد و گفت:
    مگر این معشوقه
    دلبری می داند؟
    مگر این چادری عهد قجر
    عشوه هم می فهمد؟
    راز صید پسران می داند؟
    با دو جمله بتواند بکند مست دلی؟
    با نگاهی همه فرهاد کند؟
    همه مجنون بشوند؟

    + نویسنده: بهروز | پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 09:39 ق.ظ


    شک نکن بانو جان
    با همین چادر مشکی
    گرچه در ظاهر ، تو
    جلوه های تن خود پوشاندی
    شاید از حس خود آرایی تن بگذشتی
    یا به تحقیر و تمسخر
    که دوصد دختر همسایه و فامیل نثارت کردند
    لحظه ای رنجیدی
    شایدم زیر همان چادر معصوم خودت
    گریه ای هم کردی
    ولی آخر خانوم
    تو بدان خوب که از هرکس زیبای دگر زیبایی

    + نویسنده: بهروز | یکشنبه 8 آذر 1394 ساعت 10:03 ق.ظ


    ﺩﺧﺘﺮﻱ 10 ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﻧﺸﺎﺀِ تکان دهنده ﺧﻮﺩﺵ
    ﻫﻤﻪ ی اعضای اصلی وزارت خانه ی آموزش وپرورش رابه تعجب واداشت.
    این دانش آموزجایزه ی بهترین نوشته راازسوی داورین برلین رادریافت کرد.
    ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﻧﺸﺎﺀ " : ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺷﻮﻡ
    ﺷﺎﻳﺪ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺳﺖ
    ﮐﻪ ﻳﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ ﺩﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﻐﻠﻲ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ !!!
    ﺑﻨﺎﻡ ﺧﺪﺍ ...
    می خواهم فاحشه بشوم...

    + نویسنده: بهروز | شنبه 7 آذر 1394 ساعت 09:45 ب.ظ


    بگذار کمی از نرهای سرزمینم برایت بگویم...
    نرهای کشور من همان کسانی هستند
    که روی خواهر ومادرخود به شدت غیرت دارند
    و وقتی به دوست دخترشان می رسند روشن فکریشان گل می کند
    نرهای سرزمین من برای دوستی به دنبال فاحشه ها میگردند
    و برای ازدواج به دنبال باکره ها...
    نرهای سرزمین من از هر زنی بهتر آرایش میکنند....
    این روزها افتخار نرهای کشور من به تعداد زن هاییست که زیرشان خوابیده اند
    خیانت جزوی از واجبات نرهای این سرزمین است
    کسانی که به همسرانشان خیانت و بامعشوقه هایشان عشق بازی میکنند...
    نرهای اینجا همان هایی هستند
    که اگر نیمه شب دختر بی پناهی را در خیابان ببینند
    به جای امنیت دادن به اوبه دنبال مکان برای ارضای خود میگردند....
    خیلی از مردان سرزمین من فقط وفقط نر هستند....
    وخیلی از نرهای سرزمین من از سگ نیز کمتر هستند....
    همه ی اینها به کنار....
    اما هنوزهم هستند اندک پسرانی که بشود به آنها لقب "مرد"داد
    پس به سلامتیه همان اندک مردان سرزمینم....

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 4 آذر 1394 ساعت 03:10 ب.ظ


    دختر خانم چادری که جلوی موهایش را مثل یک تاج خروس بیرون می آورد
    واقعا فاجعه است !
    دختر خانم چادری ای که صدای قهقهه اش تا ده تا خانه آن طرف تر می رود
    فاجعه است !
    دختر خانم چادری که تمام اقوام و خویشانش برایش محرم محسوب می شوند
    فاجعه است !
    دختر خانم چادری که با صورت آرایش کرده از خانه بیرون می رود،
    واقعاً فاجعه است !
    دختر خانم چادری ای که توی عروسی ها بد عمل کند
    واقعاً فاجعه است !
    دختر خانوم چادری ای که حاضره شب عروسیش لباس بد بپوشه،
    فاجعه است !
    دختر خانم چادری ای که توی دانشگاه با پسرای همکلاسی اش بگو و بخند داره،
    فاجعه است !
    دختر خانم چادری ای که حیا نمی کند که توی تاکسی کنار یک پسره،
    اینها فاجعه اند

    اما...

    ★ دختر خانم چادری که وقتی یک دختر بدحجاب را می بیند
    و از او روی می گرداند نه تنها فاجعه است،
    بلکه یک بحران شدید و خطرناک است !!
    به راستی ما چادری ها تا حالا چه قدر توانستیم
    روی بدحجاب ها اثر مثبت بگذاریم
    و نه تنها دید آنها را به پوشش عوض کنیم،
    بلکه آنها را به چادر متمایل کنیم؟
    ★ اگر کسی از ما بتواند یک دختر بدحجاب را باحجاب کند
     به معنای واقعی یک جهاد کرده است.

    آیا تنها خود محجبه باشیم کافی است و دیگر تکلیفی نداریم ؟؟؟!!!

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 4 آذر 1394 ساعت 09:50 ق.ظ


    ﮔﻴﺮﻳﻢ که دخـــــترها ، سند شرافتشون ، بکارتشــــونِ ...
    تــــو سند شرافتت کجاست مــــــرد ؟؟؟!!!
    مردانگیت را لای پاهایت جستجو نکن !
    مردانگیت را در جنس نگاهت....
    لای انگشتانت....
    در نوع بیانت ....
    آنجا که صداقت را دفن کردی جستجوکن....
    وگرنه همگی به تماشای یابوها مینشستیم
    که چقدر مردانگی دارند ...!!
    ای روشنفکر !
    آیا دختری که بدون بکارت متولد شده بی شرافت متولد شده؟
    آیا دختری که بکارتش رو ترمیم میکند شرافتش رو ترمیم کرده؟
    تو و همفکرانت بدانید
    بکارت پرده ای است که با آن می توان سستی مغزها را اندازه گرفت
    چه زیبا گفت فروغ فرخزاد:
    تن های هرزه را سنگسار می کنند
    غافل از آنکه شهر پر از فاحشه های مغزی است
    و کسی نمی داند که مغزهای هرزه ویرانگرترن تا تن های هرز !


    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 4 آذر 1394 ساعت 09:23 ق.ظ


    باکرگی تنها غشایی لای دو پای دختری نیست
    باکرگی نبوسیدن و لمس نکردن نیست
    باکرگی سرکوب احساست و انگیزه ها نیست
    باکرگی خیلی چیزها که میدانیم و میبینیم نیست
    اما در سرزمین من
    ارزش دختران را با ضخامت پرده ی بکارتشان میسنجند
    و ارزش پسران را با طول آلتی که به قول آنها بکارت را زیر سوال می برد

    باکره همان فاحشه ایست که تن میدهد تا کودکش غذای گرمی بخورد...

    + نویسنده: بهروز | سه شنبه 26 آبان 1394 ساعت 12:05 ب.ظ


    هوای ناراحتی ""دخترا""روداشته باشید...
    دخترام مثل شما پسرا نمیتونن تا دلشون گرفت
    زنگ بزنن دوست و رفیقاشونو جمع کنن برن دور دور...
    مثل شما پسرا نمیتونن تا با کسی دعواشون میشه
    قهر کنن از خونه برن بیرون...
    نمیتونن وقتی عصبانی میشن بزنن یه چیزی رو بشکنن
    بعدم بگن پسره.. حق داره..
    نمیتونن داد بزنن...
    نمیتونن بگن از چی ناراحتن...
    آره عزیزم...
    دخترا وقتی غمگینن خودشونو حبس میکنن تو اتاق...
    از تمام دنیا خودشونو دور میکنن...
    دخترا چیزی ندارن که با اون خودشونو آروم کنن...
    تنها تکیه گاهشون بالشتشونه...
    سر میذاورن روشو بی صدا اشک میریزن....
    تنها همدمشون اهنگای غمگین توی گوشیشون میشه
    و قطره های اشکاشون شاهده بغض و تنهاییشونه
    دختری که تنها میشه یعنی قید همه چی رو میزنه حتی احساسش...
    «تنهام نذار»
    سخت ترین جمله ایه که یه دختر میتونه به زبون میاره...
    دختر بودن حرمت داره,درکش کنین...

    + نویسنده: بهروز | یکشنبه 24 آبان 1394 ساعت 11:10 ق.ظ


    لمسِ تن تو
    شهوت است و گناه
    حتی اگر خدا عقدمان را ببندد
    داغیِ لبت ، جهنم من است
    حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند
    هم آغوشی با تو ، هم خوابگیِ چرک آلودی ست
    حتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد…
    فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین است
    حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس
    خاتون من
    حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ،
    یک بوسه یک نگاه حتی ـ حرامم باد
    اگر تو عاشق من نباشی…

    (احمد شاملو)

    + نویسنده: بهروز | پنجشنبه 21 آبان 1394 ساعت 02:30 ب.ظ



    بار اول که دیدمش،تو کوچه بود یه لباس ناز تنش بود،
    باموهای بلند خرمایی،
    اومدطرفم و گفت داداشی میای بازی کنی؟
    بیا دیگه!

    + نویسنده: بهروز | سه شنبه 19 آبان 1394 ساعت 02:35 ب.ظ

    لطفا دیگه به این شماره زنگ نزنید وگرنه مجبور میشم خطمو عوض کنم

    تلفنو قطع کردم و بلند بلند زدم زیر گریه

    جوری که مامانم اومد بالا و منو دید

    -نازنین چت شده؟

    -هیچی فقط دلم گرفته

  • آخرین عناوین

  • درباره من

    به سراغ من اگر می آیی،
    نرم و آهسته بیا،
    مبادا كه ترك بردارد
    چینی نازک تنهایی من‌...
    آیدی اینستاگرام:
    behroz4343

    نمایه من

    پست الکترونیک
  • موضوعات

  • نویسندگان

    بهروز
    تعداد پست ها: 130
  • نظرسنجی

    » عشق چیست؟

  • صفحات جانبی