تبلیغات
جای تو خالی - مطالب بهروز


دانلود آهنگ جدید

نوشته ها
وبلاگ من
آخرین عناوین
آرشیو
درباره من
پیوندها
پیوندهای روزانه
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
صفحات جانبی
  • تعداد کل صفحات ( 9 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 19 بهمن 1394 ساعت 08:05 ب.ظ


    ناراحتین که روز ولنتاین کسی رو ندارین
    باهاش برین بیرون وبهتون کادو بده؟؟؟
    یادتون باشه یه سریا هستند که
    روز پدرومادر کسی رو ندارن بهش کادو بدن!!!
    ناراحتین که چراماشین یااموال دیگرتون
    رو دزد برده وضرر مالی خوردین؟؟؟
    یادتون باشه یه سریا هستن
    که حاضرن هزاران ضرر مالی بخورن
    اما ضرر جانی ذره ای نخورن وسالم باشن!!!
    ناراحتین که عشقتون تنها گذاشته رفته؟؟؟
    یادتون باشه شما جوونید و آینده پیش روتونه
    اما یه سریا گوشه خانه سالمندان هستن
    که تنها شدن و نمیتونن به گذشته برگردن!!!
    ناراحت باید کسی باشد که معلوم نیست
    فردا زنده ست یا مرده اما ناراحت نیست چون
    خداوهمچین خانواده چندهزار نفری داره که کنارشن!!!
    خیلی هامون باخدا قهریم ونماز نمیخونیم
    چه خوبه همونجور که روزی 2ساعت میایم توی اینترنت
    همه از همین امروز باخدا آشتی کنیم
    و روزانه نیم ساعت یادش کنیم چون دنیا2روزه....
    حواستون به چیزای که دارین باشه نه چیزایی که ندارین!!!

    + نویسنده: بهروز | یکشنبه 18 بهمن 1394 ساعت 05:01 ب.ظ


    مفَری نیست..
     باید دوباره ته مانده های باورم را در کفِ دست بگیرم
    و جانفشانی کنم در راه شهوت مردی که
    تمام عاشقانه هایش همیشه بوی تخت می دهند..
    آنقدر کِش می آیم در قوسِ آغوشش تا
    باور کنم کمر به قتلِ احساسم بسته است..
    بگذار اصلا یکبار فرق داشته باشد..
    بگذار یک بار زیرِ بار نروم...
    زیر بارِ سنگینِ همین قضا و قدری که به پای زن بودنم نوشته شده است
    که برای هفت پُشت باورم بس است
    تکثیر شدن در ساحت شهوانیِ عاشقانه های یک مرد..
    می دانی...
    عشقی که به وقت شهوت در یک مرد شکوفا شود
    عاشقانه ی تراژیکی می شود در لوکیشنِ یک تختخواب،
     که تمام پل های پُشت سر را در باور و احساسِ زن ویران می کند..
    باور کن..
    یک طرفه به هم آغوشی رفتن
    در شأن هیچ عاشقانه ای نخواهد بود

    + نویسنده: بهروز | پنجشنبه 15 بهمن 1394 ساعت 12:20 ب.ظ


    تمام زنان دنیا
    برای مردانی که دوست دارند
    شال گردن می بافند
    جز من
    که نشسته ام اینجا
    و برای " تو " شعر میبافم
    روی کاغذ نوشتم : دست های تو
    و روی آن دست کشیدم
    روی کاغذ نوشتم : شانه های تو
    و سر بر شانه ات گذاشتم
    روی کاغذ نوشتم : چشم های تو
    و یک دل سیر تماشایشان کردم
    هر صبح...
    با مشتی کاغذ در آغوشم
    از خواب ِ تو بیدار شدم
    و اینک
    روی همان کاغذ قدیمی می نویسم
    من از این زندگی کاغذی خسته ام

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 14 بهمن 1394 ساعت 03:30 ب.ظ


    بانو.....
    بگذار تمام دنیا مسخره ات کنند!
    خودت را...
    چادرت را...
    سیاه بودنش را...
    چهره بدون آرایشت را می ارزد به یک لبخند و ارامش درونیت
    گذشت آن زمان که نفت را طلای سیاه میگفتند
    این روزها طلا تویی
    سیاه هم چادرت...
    طعنه ها دلسردت نکند
    بانو،،،
    با افتخار در کوچه های شهر قدم بزن ...
    یادت نرود بانو!
    هربار که از خانه پا به بیرون میگذاری
    گوشه ی چادرت را در دست بگیر و
    آرام زیر لب بگو؛
    بانو تو فرشته ترین خلقت خدایی
    گاهی آنقدر پاک که پلیدی چشمان ناپاک را نمی شناسی...
    اما آن که تو را آفرید
    از همه نسبت به تو مهربانتر و داناتر است
    اُمُّل بودن جسارت میخواد...
    اینکه وسط ی عده بی نماز،نماز بخونی!!
    اینکه وسط ی عده بی حجاب تو گرمای تابستون حجاب داشته باشی!!
    اینکه حد و حدود محرم و نامحرم و رعایت کنی!!
    ناراحت نباش بانو، دوره آخر الزمان است،
    به خودت افتخار کن،
    تو خاصی..
    نه اُمُّل...
    برسد به دست تمام خواهران محجبه وباایمان:
    بگذار تمام دنیا بد وبیراهه بگویند!
    به خودت...
    به چادرت...
    به سیاه بودنش...
    می ارزد به یک لبخند رضایت مهدی فاطمه(س)

    + نویسنده: بهروز | شنبه 10 بهمن 1394 ساعت 05:45 ب.ظ


    بانو از خودت دست نکش
    خودت چتر باش
    خودت ابر باش
    خودت باران
    شک نکن خدا نابغه بوده،که تو را آفریده
    بیخیال بنده هایش که دنیای زنانه ات را نادیده گرفتند

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 7 بهمن 1394 ساعت 05:11 ب.ظ


    مـن چـادرم راکـه می پــوشـم
    فکرنکـن ازتمام دختـرانـه هـایـم همـیـن وقـارش رابلـدم
    نـه اتـفاقـا بـرعـکـس، نـاز وعشـوه راخوب بـلدم!
    تـو بـرای مـن ارزشی نـداری
    که بـخواهــم ارزشهـایـم رابــرایــت صــرف کــنـم..
    من بـرای یک غریـبـه که تنها چند لحظـه از کنـارمن میگـذرد
    دختـرانـه هـایـم راخرج نمی کنم!
    تـو بـه هـمان بی ارزش هـای توی خیابان نـگاه کـن
    من نیـازی بـه نگاه هـای بـی ارزش ندارما!
    من مخصوص یک نفر هستم...

    + نویسنده: بهروز | سه شنبه 6 بهمن 1394 ساعت 10:30 ق.ظ


    سلام دوستان عزیز.
    از کامنت ها و نظرات دوستان سپاسگذارم
    با توجه به اینکه این داستان خیلی طولانی بود در سایت قرار ندادم عذرخواهی میکنم
    در قالب یک فایل متنی pdf و همچنین فایل apk اندروید برای موبایل آماده دانلود گذاشتم

    دانلود رمان قلب نسخه pdf

    دانلود رمان قلب نسخه apk اندورید

    خلاصه ی از داستان رمان:
    داستان درباره ی دختری به اسم سحره که تلاش میکنه به اون چیزی که میخواد برسه
    و در این راه با پسری به اسم رضا آشنا میشه اما به خاطر گذشته اش…

    منبع از:http://www.forum.98ia.com

    + نویسنده: بهروز | شنبه 3 بهمن 1394 ساعت 06:00 ب.ظ



    همه چی از چت شروع شد ...
    از اینترنت...
    کاش هیچ وقت اونجا نمیرفتم و عاشق نمیشدم.
    اینکه چه جوری آشنا شدیم و چه کارا کردیم مهم نیست...
    مهم الانه که دارم از دستش میدم.

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت 12:00 ب.ظ


    سرزمینی پر از شهوت ها و هوس های خیالی و واقعی
    آری اینجا ایران است!
    به چه چیز باید خندید؟؟؟
    به همخوابیهای بدون عشق شب هنگام مادر به پدر برای اثبات عشق؟
    به پوشش خواهر در خانه یا لباس لختی او درمهمانی های شبانه؟
    به غیرت پسر روی مادر یا شوخی های مادری پسر با دوستان؟
    به شب کاری های تازه داماد برای پاس کردن چک تالار؟
    یا به فیلم بازی کردن نوعروس هنگام سکس اول که تجربه ای نداشته؟
    به دوستت دارم های دروغین دخترک برای تیغ زدن دوست پسرش؟!
    شاید هم به گریه و داد مردم از نداری و خریدن ماشین های چند صد میلیونی؟
    در شهر من بکارت همان کاغذ نقره ای رنگ داخل پاکت سیگار است....!
    پاره که شود هر کسی هوس می کند که دست درازی کند..
    پس باید برای سوختن و تمام شدن آماده باشی...
    به زودی دور می اندازنت...
    حتی همان کسی که بسته را خودش باز کرده...!
    آری دوست من اینجا ایران است!
    سرزمین من...
    سرزمین تو...
    تقصیر هیچ کس نیست!!!
    به نام "عشق" جسمت را لگد مال بوسه های هوس آلودشان می کنند
    و به نام "ناپاکی" فراموشت می کنند...
    به نام "نجابت" باید سکوت کنی
    و به نام "صبر" از درون ویران میشوی... 

    + نویسنده: بهروز | شنبه 26 دی 1394 ساعت 01:20 ب.ظ


    رفتن که بهانه نمی خواهد،
    یک چمدان می خواهد از دلخوری هاى تلنبار شده و
    گاهى حتى دلخوشی هاى انکار شده ...
    رفتن که بهانه نمی خواهد،
    وقتى نخواهى بمانى،
    با چمدان که هیچ بى چمدان هم می روى !

    ماندن...
    ماندن اما بهانه مى خواهد،
    دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغ هاى دوست داشتنى،
    دوستت دارم هایى که مى شنوى اما باور نمى کنى،
    یک فنجان چاى، بوى عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شیرین ...
    وقتى بخواهى بمانى،
    حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد
    خالى اش مى کنى و باز هم می مانى ...
    می مانى و وقتى بخواهى بمانى
    نم باران را رگبار مى بینى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت !

    آرى،
    آمدن دلیل مى خواهد
    ماندن بهانه
    و رفتن هیچکدام

    + نویسنده: بهروز | پنجشنبه 24 دی 1394 ساعت 09:05 ق.ظ


    عشقم...
    تمام شیطنت هایم را فدایت میکنم
    وقتی مردانگیت را به رخم میکشی
    من دیوانه ات میشوم
    وقتی با تمام غرور مردانه ات،میگویی دوستم داری
    وقتی با تمام خستگی هایت،برایم بهترین همدم میشوی
    وقتی با تمام مشغله هایت،باز هم حواست به من هست
    وقتی از عشق زیاد
    غیرتی میشوی ..
    حسودی میکنی ..
    اخم میکنی ..
    دعوایم میکنی ...
    نمیدانی چه حالی میشوم
    وقتی با تمام وجود مرا در آغوش میگیری
    باور کن
    دوست داشتنت همیشه زیباست 

    + نویسنده: بهروز | یکشنبه 20 دی 1394 ساعت 08:10 ق.ظ


    زن قداست دارد...
    زن
    سینه‌های برجسته نیست
    موی مش کرده
    ابروی برداشته
    لبانِ قرمز نیست!

    زن

    لباسِ سفید
    شب با شکوه عروسی
    بوی خوشِ قرمه سبزی
    هوس شب‌های جمعه
    قرار‌های تاریکی‌، کوچه پشتی‌، تویِ یک ماشین نیست!

    زن
    خون ریزی
    کمر دردِ ماهانه
    پوکی استخوان
    یک زنِ پا بماه
    حالت تهوع
    استفراغ
    درد‌های زایمان
    مادر بچه‌ها نیست!

    زن
    عصای روز‌های پیری
    پرستار وقت مریضی
    رفیق پای منقل
    مزه بیار عرق دوره‌های دوستانه نیست!

    زن
    وجود دارد
    روح دارد
    قدرت
    جسارت
    پا به پای یک مرد ، زور دارد!

    عشق
    اشک
    نیاز
    محبت
    یک دنیا آرزو دارد!

    زن
    همیشه
    همه جا
    حضور دارد

    و

    مرد اگر مرد باشد
    مهربانی را از چشم یک زن میخواهد نه کشیدگی اش را!

    مرد اگر مرد باشد
    سرخی حیا را از گونه های یک زن میخواهد نه برآمدگی اش را!

    مرد اگر مرد باشد
    حرفهای دلنشین را لبان یک زن میخواهد نه قلوه ای بودنشان را!

    مرد اگر مرد باشد
    عشق را از زن میخواهد نه محصولی از جراحی پلاستیک را!
    ...
    و تو ای زن آگاه باش
    که "داف شدن", تضمین پیدا کردن یک مرد نخواهد بود!
    بلکه تضمین پیدا کردن یک نر است.

    + نویسنده: بهروز | سه شنبه 15 دی 1394 ساعت 10:30 ق.ظ


    اگر بکارت تنها فرق من و توست!!
    اگر بکارت ب معنی اسارت من است!!
    اگر بکارت من یعنی آزادی تو و شکنجه روحی من!!
    اگر بکارت یعنی پاکی، یعنی دست نخورده!!
    اگر بکارت یعنی با خیال آسوده مرا انتخاب کنی
    و سال ها خوش در کنار هم باشیم!!
    برای نفهم بودنت متاسفم....
    بکارت یعنی دنیا اگر عدالت داشت مرد هم بکارت داشت...
    بکارت یعنی تو آنقدر نامردی
    ک گند بزنی ب زندگی چند ساده دل ک بعد نامشان را فاحشه بگذاری
    و باز هم ب دنبال دختر بودن باشی و بکارت اولین ملاک باشد برایت....
    متاسفم برای احمق بودنت......
    نه جان من!!!
    بکارت یعنی قداست من نسبت ب تو ک گند زدی ب مردانگی....
    بکارت را تو گرفتی از دختران این سرزمین از زمانی ک خود را آزاد فرض کردی
    و هر غلطی را ب اسم مرد بودن انجام دادی....
    بکارت یعنی زن شدن من و مرد شدن تو...
    من زن می مانم و تو باز در پی مرد بودن هستی!!!!!
    مــــــــرد بمان...

    پی نوشت این مطلب:

    "بکارت" را درست بخوان
    یک بار دیگر برایت تفسیر می کنم
    یعنــــی ‌‌
    صاحبش بکـــــارت می آید، چون هنوز...
    این یکی را امتحان نکرده ای...
    اما وقتی بکارت را از او گرفتی ، دیگر بکارت نمـــــی آید...
    چون دیگر امتحانش کرده ای و میروی ســـــراغ دیگری که بکارت بیاید...
    امـــــا یادت باشد ...
    یکی هست که روزی بکـــــارت رسیدگی کند...

    + نویسنده: بهروز | یکشنبه 13 دی 1394 ساعت 08:35 ق.ظ


    من به فاحشگی زنانی که هر شب
    تن خود را به یکی میفروشند اعتقادی ندارم...
    میدانی فاحشه کیست؟!
    فاحشه مردیست که عفت دختری را به جرم سادگی لکه دار میکند...
    با عاشقانه های دروغینش خامش میکند...
    و کمی آنطرفتر به او تهمت هـرزگـی میزند !!!
    فاحشه آن عمامه به سری است؛
    که صیغه محرمیت یک ساعته میخواند تا شهوت خود را ارضا کند...
    و آنگاه زنی را که زیر ستم خطبه اش نمیرود فاحشه میخواند...!
    فاحشه زن و مرد نمیشناسد...
    اگر زنی که تن فروشی میکند فاحشه است،
    فاحشه تر از آن مردی است که
    شرافت زن را به ریالی که لازمه ی سیر شدن شکم اوست میخرد...!
    و حس خواسته اش را در قبال تباهی یک زن جشن میگیرد!!!
    فاحشه یعنی آن کس که شرافت خود را،
    انسانیت خود را و انصاف و مردانگی خود را
    برای لحظه ای لذت حراج میکند....
    وقتی به دختران سرزمینم میگویی آهن پرست
    بدان انگشت شمار نیستند مردان اندام پرست ... 

    + نویسنده: بهروز | پنجشنبه 10 دی 1394 ساعت 11:05 ق.ظ



    می دانی مردانگی
    از نگاهِ یک زن چیست؟!
    به خیالت جیبِ پر پول
    و مقام و هدیه هایِ آنچنانیست...؟!
    رستوران هایِ باکلاس...
    مردانگی همه اش خلاصه می شود
    در یک کلام!!
    امنیت...
    امنیت می دانی چیست؟!
    محکم دستش را گرفتن ،
    با دیوانگی هایش زندگی کردن ،
    احساسِ زنانه اش را فهمیدن ،
    امنیت یعنی دستت را که می گیرد ،
    بداند ناب تر از دست هایِ تو دستی نیست...
    صورتت را که می بوسد،
    بداند گرم تر از گونه ی تو نمیابد...
    بداند ماندی تر از نگاهِ تو چشمی نیست...
    بداند برایِ حضورش مرز نمیگذاری....
    برایِ خنده هایش می خندی...
    برایِ گریه هایش شانه می شوی...
    بداند برایِ راست گفتن مستی نمی خواهی...
    بداند برایِ لحظه هایِ تنهاییت
    سیگار نمی خواهی...
    بداند که میدانی
    برایش بالاترین رستوران
    شاید در پایین ترین نقطه ی شهرباشد
    اصلا هرکجای شهر
    اگر تو باشی
    همه جا لوکس ترین جای ممکن میشود
    این ها مردانگیست...
    همین...

  • آخرین عناوین

  • درباره من

    به سراغ من اگر می آیی،
    نرم و آهسته بیا،
    مبادا كه ترك بردارد
    چینی نازک تنهایی من‌...
    آیدی اینستاگرام:
    behroz4343

    نمایه من

    پست الکترونیک
  • موضوعات

  • نویسندگان

    بهروز
    تعداد پست ها: 129
  • نظرسنجی

    » عشق چیست؟

  • صفحات جانبی