تبلیغات
جای تو خالی - مطالب بهروز


دانلود آهنگ جدید

نوشته ها
وبلاگ من
آخرین عناوین
آرشیو
درباره من
پیوندها
پیوندهای روزانه
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
صفحات جانبی
  • تعداد کل صفحات ( 9 ) ... 5 6 7 8 9

    + نویسنده: بهروز | پنجشنبه 26 شهریور 1394 ساعت 03:29 ب.ظ


    دلَکَــــــــم..
    همه چیز را که نبــــــــاید زود فراموش کنی..!!
    بعضی آدمهــا همان هایی که می شِکنند تورا
    با حرفهایشان،،،
    با رفتارهایشان،،،
    با افکارشان،،،
    همان هایی که هِـــــی پرونده شان را میبندی و باز میکنی..
    همان هایی که از گذشته راهِ شان میدهــــی به حال..
    همان هایی که روزی از تک تکِ وجودت برایشان زندگـــــی ساختی..
    همان هایی که یادت رفته چه کرده اند با تـــــو.. و تو چه کردی برایِشان..
    اینجور آدمها نبودنِشان می اَرزد به تلخی بودنِشان..(هر که میخواهد باشد..)
    فـــراموش کردن زود هنگام خطــرِ بخشیدن در پِی دارد..!
    اولش زود فراموش میکنی دلخوری هایتــــ را..و یادت می رود..
    دلت تنگـــــ میشود برایش..
    دلتنگــ که میشوی میبخشـــی اش..
    مدتی که گذشتـــ... باز دوباره همان راهِ قبلی..!!!
    اشک ها.. غصه ها.. دردها.. و بعد از آنها..بخشیدن های پِی در پِی...
    بخشیدنِ زیادِ یکــــ نفر یعنی حمــــاقت..!
    تکرارِ دوباره و سه باره ی یک اشتباه یعنی درس عبـــــرت نشده برایت..!
    یک وقت هایی لازم است یک چیزهایی یادِ آدم بماند..فراموش نشود اصــــلا..
    بی معرفتـــی ِ یک آدم مثلا..
    زخم زبان های آن یکی..
    تلخی های تلــــــــخ..
    همه ی آن خاطراتِ بَد..
    یکی انگشتش را نخ می بندَد برای یادآوری زخم هایش..
    یکی داغ روی دستش می گذارد..
    اصلا میـــدانی جانِ دل..
    یک وقت هایی لازم است این داغ زدن ها..
    3لازم است داغی بزنی..

    بســــــــوزانی اش..
    که فراموش نشود دلِ سوخته ات..
    و فراموش نشوند آنهایی که ســــــــوزاندن تورا..
    رَدی بمـــاند به نشانه ی همه ی آن غم ها..غصه ها..اندوه ها..
    و "بخشیــــدن هایی" که دیگر دوستش نداری..!!

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 25 شهریور 1394 ساعت 04:22 ب.ظ


    کَمی...خِیلی...خــــٰـــــاصْ...
    آدم هایی هستند که دلبری نمیکنند ،
    که حرفهای عاشقانه نمیزنند ،
    چیز خاصی نمیگویند که ذوق کنی...
    آدمهایی که نمیخواهند عاشقت کنند...
    اما عاشقشان میشوی !
    ناخواسته دلت برایش میرود...
    این آدمها فقط راست میگویند...
    راست می گویند با چاشنی قشنگ " مهــــر"
    لبخند میزنند نه برای اینکه توجهت را جلب کنند ،
    لبخند میزنند چون لبخند جزوی از وجودشان است...
    لبخندشان مصنوعی نیست ، اجباری نیست،
    در لبخندشان خدارا میبینی...
    هیچگاه در رفتارشان احترام و محبت کم نمیشود ،
    همه را دوست دارند ،
    دردشان درد خودشان نیست ،
    درد توست ،
    درد دیگریست ،
    و آنقدر درد خودشان را مخفی میکنند که فکر میکنی شاید بی دردند
    اینها ساده اند
    هر که هستند ،
    هر جایگاهی هم داشته باشند
    هر شغل و سمتی هم داشته باشند
    هر چه تحویلشان بگیرند
    و شاید هر سختی و مشکلی داشته باشند
    باز هم ساده اند
    حرف زدنشان...
    راه رفتنشان..
    نگاهشان....
    ادعایی ندارند،
    بی آلایشند،
    پاک و مهربانند...
    چقدر دوست دارم این آدم های بی نشان اما خاص را...

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 23 شهریور 1394 ساعت 04:36 ب.ظ


    ﻭﻗﺘﯽ ﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺑﺤﺚ ﻣﯿﮑﻨﻪ ...
    ﻏﺮ ﻣﯿﺰﻧﻪ ...
    ﻗﻬﺮ ﻣﯿﮑﻨﻪ ...
    ﺩﻟﺶ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ...
    ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ...
    ﻣﯿﮕﻪ ... ﻣﯿﮕﻪ ... ﻣﯿﮕﻪ ...
    ﻭ ﺍﺷﮑﺶ ﺳﺮﺍﺯﯾﺮ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﻣﺠﺒﻮﺭﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺣﺮﻓﺸﻮ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﯽ ...
    ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺎﺵ !!!
    ﺑﺮﺍﺵ ﻣﻬﻤﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯾﻪ ... !
    ﺍﮔﻪ ﻫﻤﺶ ﺻﺪﺍﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ ...
    ﺍﮔﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ...
    ﺫﻭﻕ ﮐﻦ !!!
    ﭼﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻩ ...
    ﺳﮑﻮﺕ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺍﺭﻩ !
    ﯾﻌﻨﯽ :
    ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ...
    ﺩﯾﮕﻪ ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩﻩ ...
    ﺩﯾﮕﻪ واسش ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪی ...
    دیگه ازت ﻧﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﺷﺪﻩ ...
    ﺍﮔﻪ ﻣﺮﺩﯼ ... !
    ﺍﮔﻪ ﻋﺎﺷﻘﯽ ... !
    ﻗﺪﺭ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﯿﺎﺷﻮ ﺑﺪﻭﻥ !!!
    ﺑﺰﺍﺭ ﺍﺯ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﺸﻘﺶ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺑﮕﯿﺮﻩ ...
    ﺑﺰﺍﺭ ﻭﺍﺳﺖ ﺑﺨﻨﺪﻩ ﻭ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﺷﯽ ...
    حتی ب شوخی بهش نگو اه چقد زشت میخندی ...
    ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻮ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ...
    ازش پنهون نکن اگه دوسش داری ...
    ﺳﺮﺵ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻫﻮﺍﺭ نکن ...
    ﺻﺪﺍﺗﻮ ﺑﺎﻻ نبر ﻭ ﻟﻐﺎﺕ ﺯﺷﺖ ﺑﺎﺭﺵ نکن ...
    نگو ﭼﻪ ﻣﺮﮔﺘﻪ ... ؟ ﺑﺎﺯ ﭼﺘﻪ ... ؟ درد بسه دیگه ...
    ﺁﺭﻭﻡ ﺑﺎﺵ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ !
    ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﺰﺍﺭ ﻭ ﺑﮕﻮ ﻋﺸﻖ ﻣﻦ ﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ؟
    ﺩﺧﺘﺮ ﺏ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺁﺭﻭﻡ ﻣﯿﺸﻪ ... !
    ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﯾﮑﻢ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺵ !!!
    ﻫﻤﯿﻦ

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 23 شهریور 1394 ساعت 03:19 ب.ظ


    من دخترم...
    اگه خودمو لوس نکنم
    اگه باهات قهر نکنم و ناز نکنم
    اگه وقتی چشات میچرخه از حسودی دیوونه نشم
    اگه از نظر دادنات خوشحال نشم
    اگه به خاطر تو به خودم نرسم
    اگه سر به سرت نذارم
    اگه برات گریه نکنم

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 23 شهریور 1394 ساعت 12:07 ب.ظ


    من یه دخترمـــــ...
    با تلنگری باران میشوم...
    باکلمه ای عاشق♥می شومــــــــــ
    با فریادی می شکنمــــــــــم
    زورم بہ تنها چیزی که مۍ رســــــــــد بغــض لعنتیهـــ
    هنوزهم با مداد رنگی خانه رویاهایم را به تصویر میکشمــــــ
    من دخترم پراز راااز....هرگز مرا نخواهی دانست!
    هرگز سرچشمه اشکهایم را نمیابی!
    عاشقـ لوس شدنام قهــــــــــر کردنام حـســـود شـــدنامـــــ ...
    دختروونگی هامو با هیچ چی تو دنیا عوض نمیــــ کنمــــــــــ!
    دنیای دخترونه رو فقط یه دختر میـــتونه لمــــــــــس کنه!

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 23 شهریور 1394 ساعت 11:49 ق.ظ


     دختر که باشی هزار بار هم که بگوید:
    دوستت دارد!
    باز خواهی پرسید:
    دوستم داری؟!
    و ته دلت همیشه خواهد لرزید!
    دختر که باشی هر چقدر هم که زیبا باشی
    نگران زیباتر هایی می شوی که شاید عاشقش شوند!
    هر وقت که صدایت میکند: خوشگلم!
    خدا را شکر میکنی که در نگاه او زیبایی!!
    دست خودت نیست
    دختر که باشی همه ی دیوانگی های عالم را بلدی!

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 23 شهریور 1394 ساعت 11:44 ق.ظ


    اینجا دختر که باشی...
    سر به زیر باشی و معصوم تو را محکوم می کنند به دهاتی بودن
    مدرن باشی و امروزی محکوم می شوی به بی خانواده بودن...
    اینجا دختر که باشی...
    وقتی هیچ توجهی به پسر نکنی می گویند:بد شکست خورده است
    وقتی برای حرف پسر تره خرد می کنی و اهمیت قائل می شوی می گویند:
    کارش همین است
    اینجا دختر که باشی...
    هوا تاریک نشده باید خانه باشی.....
    پسر نیستی که نیمه شب هم بیایی بگویند:مرد شده...
    دنبال یک لقمه نان حلال است!!!
    اینجا دختر که باشی
    بخواهی با دلیل و منطق حرف بزنی می گویند:بس است دیگر!
    قدیم از دیوار صدا در می آمد...
    از دختر نه ! خرالزمان شده...
    پسر نیستی که بگویند دیگر می تواند گلیمش را از آب درآورد...
    اینجا دختر که باشی...
    نهایت تفریحات سالم زندگی ات رفتن به سینماست با دوست قدیمی ات
    پسر نیستی که آخر هفته با دوستان هوس شمال رفتن به سرت بزند...
    اینجا دختر که باشی...
    زود ازدواج کنی می گویند:هول بود...می ترسید قحطی پسر شود!!!
    دیر که ازدواج کنی می گویند:ترشیده بود!!!
    پسر نیستی که زود ازدواج کنی بگویند:با خدا بود...می خواست به گناه نیوفتد...
    و دیر ازدواج کنی بگویند:فهمیده بود!!!میخواست مرد شود بعد خانواده تشکیل دهد...
    اینجا دختر که باشی...
    با باورهایت بازی می شود...
    باور کن...

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 23 شهریور 1394 ساعت 09:41 ق.ظ


    دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد..
    پسر قدش متوسط بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود.
    دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند،
    از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
    در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد.
    او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت
    و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت.
    دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.
    دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
    در 19 سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت.

    یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند،
    دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد.
    آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 23 شهریور 1394 ساعت 09:35 ق.ظ


    منم شکستم مثل همون گلی که در دستان تو میشکند
    چیه؟؟؟....چرا داری گریه میکنی؟
    به کجا خیره شدی......داری به همون دختری نگاه میکنی که یه روز بهش
    میگفتی نفسم......یه روز بهش میگفتی عشقم......یادته؟؟؟
    یادت میاداون همیشه چی بهت میگفت؟؟؟؟......
    میگفت بدون تو نمیتونه نفس بکشه
    میگفت نفسش بند میاد اگه تو نباشی.....میگفت تو تمام زندگیشی....
    میگفت بدون تو میمیره......یادت میاد ...ها...نشنیدم..!!!!
    د لعنتی بگو که یادت میاد...پس کو چرا جسدش هیچوقت پیدا نشد..
    چرا جسمش.پیکرش.وجودش کناریکی دیگه پیدا شد...

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 23 شهریور 1394 ساعت 09:18 ق.ظ


    ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﭼﻨﺪ ﮐﻠﻤﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﻔﻬﻮﻣﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ
    ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ:
    ﻋﺸﻘﻢ ... ﻋﺰﯾﺰﻡ ... ﺧﺎﻧﻮﻣﻢ ...
    ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﺣﺘﯽ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺻﻮﺭﺗﺖ ﻫﻢﺯﯾﺎﺩ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ،
    ﺍﻭﻟﯿﻦ ﭼﯿﺰ ﻣﻬﻢ ﻫﯿﮑﻠﺖ ﺍﺳﺖ؛
    ﻭ ﺑﻌﺪ
    ﻟﺒﺎﺳﻮ
    ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ...
    ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﻔﻬﻮﻡ" ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﯾﻨﺎ ﻣﯿﺮﻥﻣﺴﺎﻓﺮﺕ " ﺭﺍ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﯿﺴﺖ...
    ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...
    ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺕ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ...
    ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺭﯾﺎ ﻧﺜﺎﺭ ﻫﺮ ﺍﺣﻤﻘﯽﮐﺮﺩﯼ ...
    ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺯﯾﺒﺎﯾﺖ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﯿﺴﺖ ...
    ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺗﺎﺭﻫﺎﯼ ﻣﻮﯾﺖ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﺷﮏ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﺍﺣﻤﻖ ﻫﺎ
    ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﻧﺪ ...
    ﺗﻮ ﻧﺘﺮﺱ ﻭ "ﺯﻥ "ﺑﻤﺎﻥ ...
    ﻧﺘﺮﺱ ﺍﺯ ﺗﻬﻤﺖﻫﺎﯼ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ...
    ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﺑﺘﺮﺳﯽ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ " ﺯﻥ"ﻣﺮﺩ ﻧﻤﺎ ﻣﯿﺸﻮﯼ
    ﻭ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭﺍﻧﮕﺮﺩﺍﻥ ...
    ﭘﺲ ﺑﺰﺍﺭ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ...
    ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻼ ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﺩﻟﺶ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯿﺴﻮﺯﺩ ...
    ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﻫﺎ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﻨﺪ
    كه دختر ها برای این كه هم خواب تو شوند افریده نشده اند دختر حرمت دارد نه لذت...????

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 23 شهریور 1394 ساعت 08:06 ق.ظ


    ﭼﻪ ﮐﯿﻔﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ
    ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺎﻡ ﮐﻮﭼﮑﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ
    ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﻧﺖ ﻧﻘﺶ ﺑﺒﻨﺪ
    ﻭ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﮕﻮﯾﯽ ﺟﺎﻧﻢ؟

    ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ
    ﺗﻮ ﺣﺘﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺎﻣﺖ ﻣﯿﺸﻮﯼ
    ﮐﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﺯ ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﺑﻔﻬﻤﯽ
    ﺍﺳﻤﺖ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ، ﺣﺘﯽ ﻭﺟﻮﺩﺕ
    ﻣﺎﻟﮑﯿﺘﺶ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ
    ﺑﯿﻦ ﺗﻮ ﻭ ﺍﻭﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ !

    ﭼﻪ ﻟﺬﺗﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﻣﺪﺍﻡ
    ﻧﺎﻣﺖ ﺭﺍ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﻨﺪ
    ﻭ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺟﺎﻧﻢ ﺑﮕﻮﯾﯽ،
    ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺣﻮﺍﺱ ﭘﺮﺗﯽ
    ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ
    ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻧﺎﻣﺖ ﺭﺍ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﻨﺪ
    ﻭ ﺗﻮ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ
    ﺑﻪ ﺷﻮﻕ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺟﺎﻧﻢ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻧﺖ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﮐﺮﺩﻩ !

    ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﻼﻗﻪ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ
    ﺟﺎﻧﻢ، ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﻋﺸﻘﻢ، ﻧﻔﺴﻢ ﻧﯿﺴﺖ !
    ﮔﺎﻫﯽ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﯾﮏ ﺣﺲ
    ﺩﺭ ﮔﻔﺘﻦ ﻧﺎﻡ
    ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﺎ " ﻣﯿﻢ" ﻣﺎﻟﮑﯿﺖ
    ﺧﻼﺻﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ... ﺗﻮ ﻫﯿﭻ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ
    ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ
    ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ
    ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ ..

    + نویسنده: بهروز | یکشنبه 22 شهریور 1394 ساعت 08:24 ب.ظ


    سر کلاس درس معلم پرسید: هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟
    هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند
    ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود.
    لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید ،

    بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و گفت: لنا جان تو جواب بده دخترم ، عشق چیه؟
    لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت: عشق؟
    دوباره یه نیشخند زدو گفت: عشق...


    + نویسنده: بهروز | یکشنبه 22 شهریور 1394 ساعت 07:04 ب.ظ


    امروز روز دادگاه بود و منصور داشت از همسرش جدا می شد …
    منصور با خودش زمزمه کرد … چه دنیای عجیبی است این دنیای ما !
    یک روز بخاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمی شناختم و امروز به خاطر طلاقش خوشحالم.
    ژاله و منصور ۸ سال دوران کودکی رو با هم سپری کرده بودند.

    آنها همسایه دیوار به دیوار یکدیگر بودند ولی به خاطر ورشکسته شدن پدر ژاله،
    پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدیهی هاشو بده بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون.
    بعد از رفتن آنها منصور چند ماه افسرده شد.

    + نویسنده: بهروز | یکشنبه 22 شهریور 1394 ساعت 06:24 ب.ظ


    هنوز هم هستند
    دخترانی که تنشان بوی محبت خالص می دهد!
    بکر و نابند…
    احساساتشان دست نخورده است ،
    لمس نشده اند ،
    تحقیر نشده اند…
    آری ، هنوز هم هستند !
    نادرند ! کمیاب اند ! پاک اند !
    روزی که قرار می شود کنار گوش کودکی لالایی بخوانند …
    شرمشان از نام ” مادر ” نمی شود !
    و زیر آغوش همسرشان ،چشمانشان را نخواهند بست که با رویای دیگری سر کنند…

    + نویسنده: بهروز | یکشنبه 22 شهریور 1394 ساعت 06:15 ب.ظ


    یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند
    جلوی ویترین یک مغازه می ایستند
    دختر:وای چه پالتوی زیبایی
    پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟
    وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده
    پسر: ببخشید قیمت این پالتو چنده؟
    فروشنده:360 هزار تومان

    پسر: باشه میخرمش

  • آخرین عناوین

  • درباره من

    به سراغ من اگر می آیی،
    نرم و آهسته بیا،
    مبادا كه ترك بردارد
    چینی نازک تنهایی من‌...
    آیدی اینستاگرام:
    behroz4343

    نمایه من

    پست الکترونیک
  • موضوعات

  • نویسندگان

    بهروز
    تعداد پست ها: 129
  • نظرسنجی

    » عشق چیست؟

  • صفحات جانبی