تبلیغات
جای تو خالی - مطالب حرفهای نگفته


دانلود آهنگ جدید

نوشته ها
وبلاگ من
آخرین عناوین
آرشیو
درباره من
پیوندها
پیوندهای روزانه
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
صفحات جانبی
  • تعداد کل صفحات ( 2 ) 1 2

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 21 تیر 1395 ساعت 03:25 ب.ظ



    بی کسی فهمیدنی نیست،
    زندگی کردنی است..
    تنها آنها که دچارش باشند می دانند،
    حالِ حرف هایی را که هر شش ساعت یکبار
    از ترسِ سنگینی های دلت،
    کثیرالانتشار به خوردِ آینه می دهی

    آرزوهایی که زیرِ سرشان نفتالین میگذاری
    رؤیاهایی که متصل به سیگارت دود میکنی
    فندکی را که در خودت میکــشی زبانه تا
    رزرو شوی در اشک های مانده به ساعتِ دو شب

    شــــب..

    شب دلتنگی را باردارِ اشک می کند
    دنبالِ بهانه می گردی تا
    روی تنهایی ات را کم کنی یا
    در خودت تا صبح پرسه می زنی و
    سرِ به خواب رفتنت با
    قرص ها شرط می بنــدی خودت را به تختی که
    روی پاشنۀ عشقِ هیچ معشوقی آرامِ قلبت نمی شود..

    تو حرف هایت را بــــزن به بی خیالی خودت را که
    این بی کسی آنقدر صدایش بلند است که
    فرصتِ حرف زدن به خیال نمی دهد، مبادا
    رؤیاهایت قبلِ ارتکاب در چشمانت لو بروند! 

    + نویسنده: بهروز | سه شنبه 18 خرداد 1395 ساعت 04:35 ب.ظ


    کاش کسی برایمان گفته بود:
    که پراندن گنجشک روزه را باطل میکند
    و ترساندن گربه ای
    و له کردن گل های روییده لای علف های سبز
    و چیدن یک یاس به بهانه بوی خوش
    و نامیدن سگی به نجس
    ...
    کاش کسی برایمان گفته بود:
    وقتی روزه ای باید حواست به گنجشک ها باشد
    که نپرانی شان
    و به گربه ها که با هیبت گام هایت نترسانی شان
    و به گل های کوچک روییده در تنگناها که له نکنی شان
    و به یاس ها که گلوی حیاتشان را نچینی
    و به سگ های بی پناه که اصالتشان را با واژه ای لکه دار نکنی
    کاش کسی برایمان از مبطلات روزه گفته بود:
    ...
    رساندن غبارغم به قلب دیگری
    چشاندن شوری اشک به لب های دیگری
    قی کردن اشتباه سال های خود به روی دیگری
    و فرو کردن وجدان تن پرور در آب بی تفاوتی
    و باقی ماندن بر جنایت سنگین بی مسئولیتی تا اذان صبح
    کاش کسی برایمان گفته بود:
    نخوردن و نیاشامیدن به امید نشستن بر سر سفره رنگین افطار روزه نیست؛
    شرمساری ست.

    + نویسنده: بهروز | شنبه 21 فروردین 1395 ساعت 09:35 ق.ظ



    تا چند دقیقه ی دیگر خواهد آمد
    س ... ک... س می‌خواهد
    ‌هه ... زیاد هم مهم نیست من چه می‌‌خواهم
    تا چند ثانیه دیگر س ... ک... س ما تمام می شود
    به سقف نگاه می‌کنم

    مرد آهنی
    مرد آهنی من
    که همین لحظه تمام احساسش را در من خالی می کند
    و لحظه‌ای بعد شلوارش را بالا می کشد
    کیفش ، موبایلش و جعبه سیگارش را بر می دارد
    و برای فتح دنیا
    ترکمان می کند
    من .. و تخت ... و اتاق ... و سقف را
    مردِ هم آغوشی های من
    از کدام سیاره آمده بود که از سیاره ی من نبود؟
    ( با بغض نوشت ، مرد‌های آهنی زن نمی‌خواهند ... تنه ی درخت می‌‌خواهند ) 

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 16 فروردین 1395 ساعت 08:01 ق.ظ


    آدمها چه موجوداتی دلگیری هستند
    وقتی سوزنشان را نخ میکنی
    تا برایت دروغ ببافند ...
    چقدر میچسبد سیگارت را در گوشه ای بکشی
    و هیچ کس با خنده های تو  به عقده هایش پی نبرد
    از آدم ها دلگیرم
    که خوب های خودشان را از بد ِ تو،مو شکافی میکنند
    و بد هایشان را در جیب های لباس هایی
    که دیگر از پوشیدنش خجالت میکشند،پنهان میکنند
    از اینکه ژست یک کشیش را میگیرند وقتی هوای اعتراف داری
    و درد هایت را که میشنوند
    خیالشان راحت میشود
    هنوز میتوانند کمی خودشان را از تو،کشیش تر ببینند
    از آدم ها دلگیرم
    وقتی تمام دنیایشان اثبات کردن است
    همین که گیرت بیاورند
    تمام آنچه را که نمی توانند به خورد ِ خودشان دهند به تو اثبات می کنند
    به کسی غیر از خود،برتری هایشان را آویزان کنند
    تا از دور به کلکسیون افتخاراتشان نگاه کنند
    و هر بار که ایمانشان را از دست دهند،آنقدر امین حسابت میکنند
    که تو را گواه میگیرند
    ایمانشان که پروار شد با طعنه میگویند :
    این اعتماد به نفس را که از سر راه نیاورده ام
    از آدم ها عجیب دلگیرم
    از اینکه صفت هایشان را در ذهنشان آماده کرده اند
    و منتظر مانده اند تا تکان بخوری و ببینند به کدام صفت مینشینی
    و تو را هی توصیف کنند...هی توصیف کنند...هی توصیف کنند
    خنده ات بگیرد که چقدر شبیه‌شان نیستی
    دردشان بیاید ... و انتقامش را از تو بگیرند ...
    تا دیگر به آنها این حس را ندهی که کسی وجود دارد که شبیه‌شان نیست
    از آدم ها دلگیرم
    که گرم میبوسند و دعوت میکنند
    سرد دست میدهند و به چمدانت نگاه میکنند
    دلت ....
    دلت که از تمام دنیا گرفته باشد،تنها به درد بازگشت به زادگاهت میخوری
    دلم گرفته است ... همین را هم میخوانند و باز خودشان
    را آن مسافر آخر قصه حساب میکنند

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 12 اسفند 1394 ساعت 03:00 ب.ظ


    من یک زنم...
    یک زن ایرانی...
    ساعت هشت شب است...
    اینجا خیابان سهرودی شمالی...
    بیرون میروم...برای خرید نان...
    نه آرایش دارم.. نه لباسم جاذب است...
    حلقه ام برق میزند...
    ادامه مطلب کلیک کنید

    + نویسنده: بهروز | یکشنبه 18 بهمن 1394 ساعت 05:01 ب.ظ


    مفَری نیست..
     باید دوباره ته مانده های باورم را در کفِ دست بگیرم
    و جانفشانی کنم در راه شهوت مردی که
    تمام عاشقانه هایش همیشه بوی تخت می دهند..
    آنقدر کِش می آیم در قوسِ آغوشش تا
    باور کنم کمر به قتلِ احساسم بسته است..
    بگذار اصلا یکبار فرق داشته باشد..
    بگذار یک بار زیرِ بار نروم...
    زیر بارِ سنگینِ همین قضا و قدری که به پای زن بودنم نوشته شده است
    که برای هفت پُشت باورم بس است
    تکثیر شدن در ساحت شهوانیِ عاشقانه های یک مرد..
    می دانی...
    عشقی که به وقت شهوت در یک مرد شکوفا شود
    عاشقانه ی تراژیکی می شود در لوکیشنِ یک تختخواب،
     که تمام پل های پُشت سر را در باور و احساسِ زن ویران می کند..
    باور کن..
    یک طرفه به هم آغوشی رفتن
    در شأن هیچ عاشقانه ای نخواهد بود

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 14 بهمن 1394 ساعت 03:30 ب.ظ


    بانو.....
    بگذار تمام دنیا مسخره ات کنند!
    خودت را...
    چادرت را...
    سیاه بودنش را...
    چهره بدون آرایشت را می ارزد به یک لبخند و ارامش درونیت
    گذشت آن زمان که نفت را طلای سیاه میگفتند
    این روزها طلا تویی
    سیاه هم چادرت...
    طعنه ها دلسردت نکند
    بانو،،،
    با افتخار در کوچه های شهر قدم بزن ...
    یادت نرود بانو!
    هربار که از خانه پا به بیرون میگذاری
    گوشه ی چادرت را در دست بگیر و
    آرام زیر لب بگو؛
    بانو تو فرشته ترین خلقت خدایی
    گاهی آنقدر پاک که پلیدی چشمان ناپاک را نمی شناسی...
    اما آن که تو را آفرید
    از همه نسبت به تو مهربانتر و داناتر است
    اُمُّل بودن جسارت میخواد...
    اینکه وسط ی عده بی نماز،نماز بخونی!!
    اینکه وسط ی عده بی حجاب تو گرمای تابستون حجاب داشته باشی!!
    اینکه حد و حدود محرم و نامحرم و رعایت کنی!!
    ناراحت نباش بانو، دوره آخر الزمان است،
    به خودت افتخار کن،
    تو خاصی..
    نه اُمُّل...
    برسد به دست تمام خواهران محجبه وباایمان:
    بگذار تمام دنیا بد وبیراهه بگویند!
    به خودت...
    به چادرت...
    به سیاه بودنش...
    می ارزد به یک لبخند رضایت مهدی فاطمه(س)

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت 12:00 ب.ظ


    سرزمینی پر از شهوت ها و هوس های خیالی و واقعی
    آری اینجا ایران است!
    به چه چیز باید خندید؟؟؟
    به همخوابیهای بدون عشق شب هنگام مادر به پدر برای اثبات عشق؟
    به پوشش خواهر در خانه یا لباس لختی او درمهمانی های شبانه؟
    به غیرت پسر روی مادر یا شوخی های مادری پسر با دوستان؟
    به شب کاری های تازه داماد برای پاس کردن چک تالار؟
    یا به فیلم بازی کردن نوعروس هنگام سکس اول که تجربه ای نداشته؟
    به دوستت دارم های دروغین دخترک برای تیغ زدن دوست پسرش؟!
    شاید هم به گریه و داد مردم از نداری و خریدن ماشین های چند صد میلیونی؟
    در شهر من بکارت همان کاغذ نقره ای رنگ داخل پاکت سیگار است....!
    پاره که شود هر کسی هوس می کند که دست درازی کند..
    پس باید برای سوختن و تمام شدن آماده باشی...
    به زودی دور می اندازنت...
    حتی همان کسی که بسته را خودش باز کرده...!
    آری دوست من اینجا ایران است!
    سرزمین من...
    سرزمین تو...
    تقصیر هیچ کس نیست!!!
    به نام "عشق" جسمت را لگد مال بوسه های هوس آلودشان می کنند
    و به نام "ناپاکی" فراموشت می کنند...
    به نام "نجابت" باید سکوت کنی
    و به نام "صبر" از درون ویران میشوی... 

    + نویسنده: بهروز | سه شنبه 15 دی 1394 ساعت 10:30 ق.ظ


    اگر بکارت تنها فرق من و توست!!
    اگر بکارت ب معنی اسارت من است!!
    اگر بکارت من یعنی آزادی تو و شکنجه روحی من!!
    اگر بکارت یعنی پاکی، یعنی دست نخورده!!
    اگر بکارت یعنی با خیال آسوده مرا انتخاب کنی
    و سال ها خوش در کنار هم باشیم!!
    برای نفهم بودنت متاسفم....
    بکارت یعنی دنیا اگر عدالت داشت مرد هم بکارت داشت...
    بکارت یعنی تو آنقدر نامردی
    ک گند بزنی ب زندگی چند ساده دل ک بعد نامشان را فاحشه بگذاری
    و باز هم ب دنبال دختر بودن باشی و بکارت اولین ملاک باشد برایت....
    متاسفم برای احمق بودنت......
    نه جان من!!!
    بکارت یعنی قداست من نسبت ب تو ک گند زدی ب مردانگی....
    بکارت را تو گرفتی از دختران این سرزمین از زمانی ک خود را آزاد فرض کردی
    و هر غلطی را ب اسم مرد بودن انجام دادی....
    بکارت یعنی زن شدن من و مرد شدن تو...
    من زن می مانم و تو باز در پی مرد بودن هستی!!!!!
    مــــــــرد بمان...

    پی نوشت این مطلب:

    "بکارت" را درست بخوان
    یک بار دیگر برایت تفسیر می کنم
    یعنــــی ‌‌
    صاحبش بکـــــارت می آید، چون هنوز...
    این یکی را امتحان نکرده ای...
    اما وقتی بکارت را از او گرفتی ، دیگر بکارت نمـــــی آید...
    چون دیگر امتحانش کرده ای و میروی ســـــراغ دیگری که بکارت بیاید...
    امـــــا یادت باشد ...
    یکی هست که روزی بکـــــارت رسیدگی کند...

    + نویسنده: بهروز | یکشنبه 13 دی 1394 ساعت 08:35 ق.ظ


    من به فاحشگی زنانی که هر شب
    تن خود را به یکی میفروشند اعتقادی ندارم...
    میدانی فاحشه کیست؟!
    فاحشه مردیست که عفت دختری را به جرم سادگی لکه دار میکند...
    با عاشقانه های دروغینش خامش میکند...
    و کمی آنطرفتر به او تهمت هـرزگـی میزند !!!
    فاحشه آن عمامه به سری است؛
    که صیغه محرمیت یک ساعته میخواند تا شهوت خود را ارضا کند...
    و آنگاه زنی را که زیر ستم خطبه اش نمیرود فاحشه میخواند...!
    فاحشه زن و مرد نمیشناسد...
    اگر زنی که تن فروشی میکند فاحشه است،
    فاحشه تر از آن مردی است که
    شرافت زن را به ریالی که لازمه ی سیر شدن شکم اوست میخرد...!
    و حس خواسته اش را در قبال تباهی یک زن جشن میگیرد!!!
    فاحشه یعنی آن کس که شرافت خود را،
    انسانیت خود را و انصاف و مردانگی خود را
    برای لحظه ای لذت حراج میکند....
    وقتی به دختران سرزمینم میگویی آهن پرست
    بدان انگشت شمار نیستند مردان اندام پرست ... 

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 9 دی 1394 ساعت 09:25 ق.ظ


    ضعیفه نبوده ایم ،
    اگر سالها دیدیم و دیده نشدیم
    اگر سالها قصد کردیم و راهی نشدیم
    اگر سالها بی دریغ مهر ورزیدیم
    اگر سالها پا به پا دویدیم
    اگر زیر بار، شانه ساییدیم و خم به ابرو نیاوردیم
    ضعیفه نبوده ایم ،
    اگر حتی یاد نگاهی دلمان را به ضعف انداخت
    اگر تحقیر شدیم و مغرور ماندیم
    اگر سیلی خوردیم و بر دلبستگی سماجت کردیم
    اگر بی تاب شدیم و تاب آوردیم ...
    ضعیفه نبوده ایم
    میدانی
    ما فقط زیادی زن بوده ایم !!
    زیادی اگر زن باشی
    میفهمی چه می گویم ...

    + نویسنده: بهروز | شنبه 5 دی 1394 ساعت 09:05 ق.ظ



    دختر جان سرت را با افتخار بالا بگیر
    چیه چرا میگی نمیخوام؟
    بگذار تا چیزی به تو بگویم....
    بدان که نماز زیاد خواندن کار پیرزنان است...
    روزه زیاد گرفتن به صرفه نان است...
    و حج زیاد رفتن تماشای جهان است...
    اما نان دادن کار "مردان" است.
    حالا دیگر به خودت ببال و سرت را عین یک مرد بالا بگیر
    زیرا اگر مردی هم در این دنیای نامرد وجود داشته باشد
    آن هم فقط "تو و امثال تو" ست...
    سرت را بالا بگیر
    بی خجالت
    خجالتت عین شهامت است
    مردانه سرت را بالا بگیر
    تا انانی که باید سرشان را از خجالت پایین بیندازند
    بیندازند
    پس سرت را بالا بگیر
    بالاتر از دماوند
    بالاتر از ابرها
    تا عرش خودش سرت را بالا بگیر
    که تو سر بلندی دخترکم
    سرت را بالا بگیر
    تو همانی که باید زانو بزنند
    برای نگاهت... لبخندت... صدایت...
    فقط خوب نگاه کن

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 2 دی 1394 ساعت 03:30 ب.ظ



    بد شده ایم !
    از وقتی شروع کردیم به قربانت بروم های تایپی
    به دوستت دارم های اس ام اسی
    به عاشقتم های فیس بوکی ، وایبری ، ویچتی ، لاینی

    بد شده ایم !
    از وقتی هر کدام از کانتکت هایمان چیزی فرستاد
    و ” قلب های سرخ ”را روانه ی تکست کردیم
    و عشقم و عزیزم و گلم صدایش کردیم
    فرقی هم نمیکرد ، که باشد
    دیگر کلمات دم دستی ترین ترفندمان شد
    کلماتی که مقدسند ، که معجزه میکنند!
    افتادند زیر دست و پا
    فرقی برایمان نکرد که چه کسی باشد ، از چه جنسی باشد
    فقط اینکه باشد و دمی بگذرد برایمان کفایت کرد

    بد شده ایم !
    از وقتی لبخند زدیم و بوسیدیم و نوازش کردیم
    و آنسوی ماجرا پیچیدیم و پیچاندیم
    و به زرنگی خودمان آفرین گفتیم
    حال خیلی هامان خوب نیست
    این روزها عادت کردیم مرگ خیلی چیزها را جشن بگیریم
    دردناک است حال و روزمان
    دردمان درمان دارد !
    کمی صداقت
    کمی شهامت
    فقط همین...

    + نویسنده: بهروز | پنجشنبه 26 آذر 1394 ساعت 11:20 ق.ظ


    تو دختر شدی نه برای در حسرت ماندن یک بوسه,,,,
    دختر شدی برای خلق بوسه ای از جنس ارامش.....
    تو دختر نشدی که همخواب ادم های بیخواب شوی,,
    دختر شدی که برای خواب کسی رویا شوی!..
    تو دختر نشدی که ,......
    در تنهاییت حسرت اغوشی عاشقانه را داشته باشی,,
    دختر شدی تا اغوشی در تنهاییه عشقت باشی!!.....
    نه برای چشم های هرزه ای که پاکی تو را ارزان میخرند...
    دختر باش و مغرور...
    عروسک نباش.
    در دست کولی های عروسک باز....
    پاکی ات را ارزان نفروش به دورگردهای عروسک پرست...
    هر کسی لایق عاشقانه هایت نیست,,,
    صحبت از ارزش توست و لیاقت ادم ها...
    پاک باش و پاک بمان برای کسی که لایق توست...

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 25 آذر 1394 ساعت 04:50 ب.ظ


    امروز شیطان شدی...
    چشم های پسران را...
    فردایی زود...
    شیطان می شوند هزاران چشم...
    دل همسرت را؛
    حواست باشد بانو!
    چیزی که عوض دارد گله ندارد!

    الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ
    وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ
    أُوْلَئِکَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ (سوره نور ،آیه 26 )

    زنان ناپاک برای مردان ناپاک و مردان ناپاک برای زنان ناپاک
    و زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاک
    آنها از آنچه در باره شان می گویند منزهند آمرزش و رزق نیکو برای آنهاست

  • آخرین عناوین

  • درباره من

    به سراغ من اگر می آیی،
    نرم و آهسته بیا،
    مبادا كه ترك بردارد
    چینی نازک تنهایی من‌...
    آیدی اینستاگرام:
    behroz4343

    نمایه من

    پست الکترونیک
  • موضوعات

  • نویسندگان

    بهروز
    تعداد پست ها: 129
  • نظرسنجی

    » عشق چیست؟

  • صفحات جانبی