تبلیغات
جای تو خالی - مطالب دل نوشته های دخترانه


دانلود آهنگ جدید

نوشته ها
وبلاگ من
آخرین عناوین
آرشیو
درباره من
پیوندها
پیوندهای روزانه
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
صفحات جانبی
  • تعداد کل صفحات ( 2 ) 1 2

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 12 اسفند 1394 ساعت 03:00 ب.ظ


    من یک زنم...
    یک زن ایرانی...
    ساعت هشت شب است...
    اینجا خیابان سهرودی شمالی...
    بیرون میروم...برای خرید نان...
    نه آرایش دارم.. نه لباسم جاذب است...
    حلقه ام برق میزند...
    ادامه مطلب کلیک کنید

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 7 بهمن 1394 ساعت 05:11 ب.ظ


    مـن چـادرم راکـه می پــوشـم
    فکرنکـن ازتمام دختـرانـه هـایـم همـیـن وقـارش رابلـدم
    نـه اتـفاقـا بـرعـکـس، نـاز وعشـوه راخوب بـلدم!
    تـو بـرای مـن ارزشی نـداری
    که بـخواهــم ارزشهـایـم رابــرایــت صــرف کــنـم..
    من بـرای یک غریـبـه که تنها چند لحظـه از کنـارمن میگـذرد
    دختـرانـه هـایـم راخرج نمی کنم!
    تـو بـه هـمان بی ارزش هـای توی خیابان نـگاه کـن
    من نیـازی بـه نگاه هـای بـی ارزش ندارما!
    من مخصوص یک نفر هستم...

    + نویسنده: بهروز | یکشنبه 20 دی 1394 ساعت 08:10 ق.ظ


    زن قداست دارد...
    زن
    سینه‌های برجسته نیست
    موی مش کرده
    ابروی برداشته
    لبانِ قرمز نیست!

    زن

    لباسِ سفید
    شب با شکوه عروسی
    بوی خوشِ قرمه سبزی
    هوس شب‌های جمعه
    قرار‌های تاریکی‌، کوچه پشتی‌، تویِ یک ماشین نیست!

    زن
    خون ریزی
    کمر دردِ ماهانه
    پوکی استخوان
    یک زنِ پا بماه
    حالت تهوع
    استفراغ
    درد‌های زایمان
    مادر بچه‌ها نیست!

    زن
    عصای روز‌های پیری
    پرستار وقت مریضی
    رفیق پای منقل
    مزه بیار عرق دوره‌های دوستانه نیست!

    زن
    وجود دارد
    روح دارد
    قدرت
    جسارت
    پا به پای یک مرد ، زور دارد!

    عشق
    اشک
    نیاز
    محبت
    یک دنیا آرزو دارد!

    زن
    همیشه
    همه جا
    حضور دارد

    و

    مرد اگر مرد باشد
    مهربانی را از چشم یک زن میخواهد نه کشیدگی اش را!

    مرد اگر مرد باشد
    سرخی حیا را از گونه های یک زن میخواهد نه برآمدگی اش را!

    مرد اگر مرد باشد
    حرفهای دلنشین را لبان یک زن میخواهد نه قلوه ای بودنشان را!

    مرد اگر مرد باشد
    عشق را از زن میخواهد نه محصولی از جراحی پلاستیک را!
    ...
    و تو ای زن آگاه باش
    که "داف شدن", تضمین پیدا کردن یک مرد نخواهد بود!
    بلکه تضمین پیدا کردن یک نر است.

    + نویسنده: بهروز | سه شنبه 15 دی 1394 ساعت 10:30 ق.ظ


    اگر بکارت تنها فرق من و توست!!
    اگر بکارت ب معنی اسارت من است!!
    اگر بکارت من یعنی آزادی تو و شکنجه روحی من!!
    اگر بکارت یعنی پاکی، یعنی دست نخورده!!
    اگر بکارت یعنی با خیال آسوده مرا انتخاب کنی
    و سال ها خوش در کنار هم باشیم!!
    برای نفهم بودنت متاسفم....
    بکارت یعنی دنیا اگر عدالت داشت مرد هم بکارت داشت...
    بکارت یعنی تو آنقدر نامردی
    ک گند بزنی ب زندگی چند ساده دل ک بعد نامشان را فاحشه بگذاری
    و باز هم ب دنبال دختر بودن باشی و بکارت اولین ملاک باشد برایت....
    متاسفم برای احمق بودنت......
    نه جان من!!!
    بکارت یعنی قداست من نسبت ب تو ک گند زدی ب مردانگی....
    بکارت را تو گرفتی از دختران این سرزمین از زمانی ک خود را آزاد فرض کردی
    و هر غلطی را ب اسم مرد بودن انجام دادی....
    بکارت یعنی زن شدن من و مرد شدن تو...
    من زن می مانم و تو باز در پی مرد بودن هستی!!!!!
    مــــــــرد بمان...

    پی نوشت این مطلب:

    "بکارت" را درست بخوان
    یک بار دیگر برایت تفسیر می کنم
    یعنــــی ‌‌
    صاحبش بکـــــارت می آید، چون هنوز...
    این یکی را امتحان نکرده ای...
    اما وقتی بکارت را از او گرفتی ، دیگر بکارت نمـــــی آید...
    چون دیگر امتحانش کرده ای و میروی ســـــراغ دیگری که بکارت بیاید...
    امـــــا یادت باشد ...
    یکی هست که روزی بکـــــارت رسیدگی کند...

    + نویسنده: بهروز | پنجشنبه 10 دی 1394 ساعت 11:05 ق.ظ



    می دانی مردانگی
    از نگاهِ یک زن چیست؟!
    به خیالت جیبِ پر پول
    و مقام و هدیه هایِ آنچنانیست...؟!
    رستوران هایِ باکلاس...
    مردانگی همه اش خلاصه می شود
    در یک کلام!!
    امنیت...
    امنیت می دانی چیست؟!
    محکم دستش را گرفتن ،
    با دیوانگی هایش زندگی کردن ،
    احساسِ زنانه اش را فهمیدن ،
    امنیت یعنی دستت را که می گیرد ،
    بداند ناب تر از دست هایِ تو دستی نیست...
    صورتت را که می بوسد،
    بداند گرم تر از گونه ی تو نمیابد...
    بداند ماندی تر از نگاهِ تو چشمی نیست...
    بداند برایِ حضورش مرز نمیگذاری....
    برایِ خنده هایش می خندی...
    برایِ گریه هایش شانه می شوی...
    بداند برایِ راست گفتن مستی نمی خواهی...
    بداند برایِ لحظه هایِ تنهاییت
    سیگار نمی خواهی...
    بداند که میدانی
    برایش بالاترین رستوران
    شاید در پایین ترین نقطه ی شهرباشد
    اصلا هرکجای شهر
    اگر تو باشی
    همه جا لوکس ترین جای ممکن میشود
    این ها مردانگیست...
    همین...

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 7 دی 1394 ساعت 03:30 ب.ظ


    جهنم کجاست بانو؟
    دنیایت آن لحظه جهنم است
    که در آغوش عشقت هستی اما میدانی عشق او نیستی،
    حواست باشد بانو،این روزها عشقی وجود ندارد
    نکند دلت را خوش کنی
    به عشق کسی که از عشق فقط....را میفهمد
    بانو این عشق نیست،
    ساقه خشک هوس است که میپیچد دور تنت
    نفس نکش بانو،
    دل نسپار به صدای نفسهایش،
    که روزی چشمانت خیس میشود
    از شدت نفس نفس زدنش در آغوش دیگری
    بانو سنگ باش...
    بی محلی کن...
    تحقیرش کن...
    بانو فکر کن به سنگ بودنش..
    .به بی محلیهایش...
    به تحقیرهایش....
    آن وقت است که میبینی
    بیشتر از انچه که لیاقت داشت در دلت جا گرفته،
    
شك نكن بانو...
 به این حقیقت شك نكن!!!
    او لیاقتش هرزه بود نه تو بانو...

    + نویسنده: بهروز | پنجشنبه 26 آذر 1394 ساعت 11:20 ق.ظ


    تو دختر شدی نه برای در حسرت ماندن یک بوسه,,,,
    دختر شدی برای خلق بوسه ای از جنس ارامش.....
    تو دختر نشدی که همخواب ادم های بیخواب شوی,,
    دختر شدی که برای خواب کسی رویا شوی!..
    تو دختر نشدی که ,......
    در تنهاییت حسرت اغوشی عاشقانه را داشته باشی,,
    دختر شدی تا اغوشی در تنهاییه عشقت باشی!!.....
    نه برای چشم های هرزه ای که پاکی تو را ارزان میخرند...
    دختر باش و مغرور...
    عروسک نباش.
    در دست کولی های عروسک باز....
    پاکی ات را ارزان نفروش به دورگردهای عروسک پرست...
    هر کسی لایق عاشقانه هایت نیست,,,
    صحبت از ارزش توست و لیاقت ادم ها...
    پاک باش و پاک بمان برای کسی که لایق توست...

    + نویسنده: بهروز | یکشنبه 22 آذر 1394 ساعت 01:20 ب.ظ


    من زنم ...
    با دست هایی که دیگر دل خوش به النگو هایی نیست
    که زرق و برقش شخصیتم باشد
    من زنم
    و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو
    میدانی؟
    درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی
    قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند.

    + نویسنده: بهروز | یکشنبه 22 آذر 1394 ساعت 10:25 ق.ظ


    این بار اگر زن زیبارویی را دیدید،
    هوس را زنده به گور کنید
    و خدا را شکر کنید برای خلق این زیبایی...
    زیر باران اگر دختری را سوار کردید،
    جای شماره ، به او امنیت بدهید،
    او را به مقصد مورد نظرش برسانید، نه مقصود مورد نظرتان!
    هنگام ورود به هر مکانی با لبخند بگویید:
    اول شما!
    در تاکسی خودتان را به در بچسبانید نه به او؛
    بگذاربد زن ایرانی وقتی مرد ایرانی را در کوچه ای خلوت می بیند،
    احساس امنیت کند نه ترس؛
    بیایید فارغ از جنسیت، کمی مرد باشید!!!
    ای دهقان فداکار!
    تو در روزگاری بزرگ شدی
    که مردی برهنه شد تا زنان و کودکان زنده بمانند؛
    اما من در روزگاری نفس می کشم
    که زنی برهنه می شود تا کودکش از گرسنگی نمیرد!
    در سرزمین من هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست
    و هیچ خیابانی...!
    بن بست ها اما فقط زنها را می شناسند انگار...!
    اینجا نام هیچ بیمارستانی مریم نیست
    تخت های بیمارستان ها اما پر از مریم های درد کشیده است!
    که هیچکدام مسیح را آبستن نیستند.
    من در میان زنهایی بزرگ شده ام
    که شوهر برایشان حکم برایت از گناه را دارد!
     نمی دانم چرا شعار از لیاقتم، صداقتم، نجابتم و...می دهی...

    حوا بودن تاوان سنگینی دارد.

    ( زنده یاد سیمین دانشور)

    + نویسنده: بهروز | دوشنبه 16 آذر 1394 ساعت 11:26 ق.ظ


    زنها وقتی خوشحالند،
    لباسهای زیبا می پوشند.
    وقتی خوشحال ترند گوشواره آویزان می کنند.
    غمگین که باشند،با موهایشان ور می روند.
    تنها که باشند،
    کفش می خرند،کتاب می خرند، قهوه زیاد می خورند.
    دلتنگ که باشند،
    عینک سیاه بزرگ می زنند و دور از چشم دنیا با واژه های تلخ،
    جمله های قشنگ می سازند.
    دلگیر که می شوند، فرق می کند؛
    گاهی با لباسی زیبا در را برایت باز می کنند
    و با لبخند به یک چای دعوتت می کنند،
    گاهی با کتابی در دست، کنج یک کافه،
    بی خیال حضور چشمهای کنجکاو با موهایشان بازی می کنند.
    ...
    حالا اگر تو مردی باشی که در هر شرایطی
    با همان لباس ساده،
    با همان عینکی که گاه به گاه روی صورتت جابجا می کنی،
    با همان حالت خودمانی همیشگی
    و دستهایی که بیشتر وقتها تکلیفشان را نمی دانند،
    به دیدن زن محبوبت بروی،
    از کجا خواهی فهمید در درون این موجود آراسته
    چگونه توفان جایش را به تعادلی پرچذبه می دهد؟
    چگونه زمان در لحظه درد می ایستد
    تا به وقت تنهایی بغض را به سلاخی چشمهای منتظرش بفرستد؟
    چگونه خواهی فهمید زنی که تا مرز جنون
    به معجزه رویا ایمان دارد، از پشت عینک سیاهش دیوانه وار دوستت دارد؟!!

    + نویسنده: بهروز | پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 09:39 ق.ظ


    شک نکن بانو جان
    با همین چادر مشکی
    گرچه در ظاهر ، تو
    جلوه های تن خود پوشاندی
    شاید از حس خود آرایی تن بگذشتی
    یا به تحقیر و تمسخر
    که دوصد دختر همسایه و فامیل نثارت کردند
    لحظه ای رنجیدی
    شایدم زیر همان چادر معصوم خودت
    گریه ای هم کردی
    ولی آخر خانوم
    تو بدان خوب که از هرکس زیبای دگر زیبایی

    + نویسنده: بهروز | سه شنبه 26 آبان 1394 ساعت 12:05 ب.ظ


    هوای ناراحتی ""دخترا""روداشته باشید...
    دخترام مثل شما پسرا نمیتونن تا دلشون گرفت
    زنگ بزنن دوست و رفیقاشونو جمع کنن برن دور دور...
    مثل شما پسرا نمیتونن تا با کسی دعواشون میشه
    قهر کنن از خونه برن بیرون...
    نمیتونن وقتی عصبانی میشن بزنن یه چیزی رو بشکنن
    بعدم بگن پسره.. حق داره..
    نمیتونن داد بزنن...
    نمیتونن بگن از چی ناراحتن...
    آره عزیزم...
    دخترا وقتی غمگینن خودشونو حبس میکنن تو اتاق...
    از تمام دنیا خودشونو دور میکنن...
    دخترا چیزی ندارن که با اون خودشونو آروم کنن...
    تنها تکیه گاهشون بالشتشونه...
    سر میذاورن روشو بی صدا اشک میریزن....
    تنها همدمشون اهنگای غمگین توی گوشیشون میشه
    و قطره های اشکاشون شاهده بغض و تنهاییشونه
    دختری که تنها میشه یعنی قید همه چی رو میزنه حتی احساسش...
    «تنهام نذار»
    سخت ترین جمله ایه که یه دختر میتونه به زبون میاره...
    دختر بودن حرمت داره,درکش کنین...

    + نویسنده: بهروز | شنبه 14 آذر 1394 ساعت 02:10 ب.ظ


    ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺍﺳﺐ ﺳﻔﯿﺪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺑﻨﺰ ﺳﯿﺎﻩ !
    ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺩﻭ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ
    ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺣﺴﺎﺏ ﭘﺮ ﻭ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺷﺮﮐﺘﯽ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﺟﺎﯼ ﺷﻬﺮ
    ﮐﻪ ﺑﺎ ﻏﺮﻭﺭ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺍﺵ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ
    ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﺁﻧﻘﺪﺭﻫﺎ ﻫﻢ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ
    ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺳﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﻗﺎﻣﺘﺶ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﺷﺪ
    ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ
    ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺣﺮﻓﯽ ﺟز ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﺪﺍﺭﺩ
    ﺑﺎﯾﺪ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ
    ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺷﺎﺧﻪ گل ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ
    ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺟﺰ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ
    ﭼﻪ ﻋﺸﻘﯽ ﺩﺍﺭد...
    ﻫﺰﺍﺭ ﮐﺎﺩﻭﯼ ﮔﺮﺍﻥ ﻗﯿﻤﺖ ﭘﯿﺸﮑﺶ...
    ﺑﺎﯾﺪ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ
    ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺳﺖ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺤﮑﻢ …
    مرد من برنزه نیست...
    مرد من خانه ی بزرگ ندارد...
    مرد من کلبه ی کوچکی دارد به بزرگی دلش...
    وبه زیبایی صداقتش...
    ﺍﻣﻦ ﺍﺳﺖ...
    ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ...
    ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﻣﺮﺩ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ …

    + نویسنده: بهروز | چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 10:55 ق.ظ


    ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮﻡ ...
    ﺧﺎﻟﻘﻢ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻢ ﯾﮏ ﺳﻮﺭﻩ ﻧﺎﺯﻝ ﮐﺮﺩ ..
    ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻢ ﺛﺒﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ..
    ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﻔﻬﻤﯽ ..
    ﺭﻧﮓ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ !...
    ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﻻﮎ ﻗﺮﻣﺰ ﺭﺍ !.....
    ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺭﺍ !...
    ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺗﻮﺍﻧﺖ ﻧﯿﺴﺖ ..
    ﻣﻨﻢ ﻟﯿﻼﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﻭ ﺯﻟﯿﺨﺎﯼ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ..
    ﻣﻦ ﺩﺧﺘﺮﻡ ...
    ﭼﺮﮎ ﻧﻮﯾﺲ ﻫﯿﭻ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ ...
    ﻣﻦ ﺩﺧﺘﺮﻡ ...
    ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ ..
    ﭘﺲ ﻣﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ..ﺑﺮ ﭼﺴﺐ ﻫﺮﺯﮔﯽ ﺑﺮ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺍﻡ ﻧﺰﻥ ..
    ﺩﺧﺘﺮﻡ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﻧﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ ..
    ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ ..
    ﺁﺭﯼ ...
    ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻋﺸﻮﻩ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ﻏﺮﻭﺭ
    ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ

    + نویسنده: بهروز | سه شنبه 14 مهر 1394 ساعت 05:55 ب.ظ


    ﺑﺎﻧﻮ . . .
    ﺍﮔﺮ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﻧﯿﺎﻓﺘﻪ ﺍﯼ
    ﺗﺎ ﻣﻌﻨﺎﯼِ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ
    ﮐﻪ ﻏﻢِ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ
    ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﺎﻥ . . .
    ﻓﺮﻗﯽ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﭼﻪ ﺳﻨﯽ ﺑﺎﺷﯽ
    ﺍﮔﺮ ﻫﻨﻮﺯ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯِ است
    ﻣﺮﺩِ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻧﯿﺎﻓﺘﻪ ﺍﯼ
    ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﺎﻥ . . !.
    ﺗﻮ ﺭﺍ ﭼﮑﺎﺭ ﺑﻪ ﺣﺮﻑِ ﻣﺮﺩﻡ . !.
    ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ
    ﮔﺎﻫﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺍﺳﺖ . . .
    لایق تو کسی نیست جز آنکسی که
    تو را انتخاب میکند نه امتحان...
    تو را نگاه کند نه اینکه ببیند...
    تو را حس کند نه اینکه لمست کند...
    تو را بسازد نه اینکه بسوزاند...
  • آخرین عناوین

  • درباره من

    به سراغ من اگر می آیی،
    نرم و آهسته بیا،
    مبادا كه ترك بردارد
    چینی نازک تنهایی من‌...
    آیدی اینستاگرام:
    behroz4343

    نمایه من

    پست الکترونیک
  • موضوعات

  • نویسندگان

    بهروز
    تعداد پست ها: 129
  • نظرسنجی

    » عشق چیست؟

  • صفحات جانبی